يحيى دولت آبادى
85
حيات يحيى ( فارسى )
احوال را خشنود و وليعهد جوان بيعقيده به اين اوضاع را با درباريان مستبد شكستهخاطر ميسازد و مجلس نزديك غروب آفتاب ختم مىشود . فرداى آن روز آقايان علماء حضور شاه ميروند و بقيه متحصنين سفارت انگليس هم از تحصن بيرون ميآيند به اين ترتيب كه آقا سيد عبد اللّه بهبهانى و بعضى ديگر از آقايان ميروند درب سفارتخانه مىنشينند تا مردم همه بيرون ميروند بعد از آن آقايان علماء بحضور شاه رفته خوشحال مراجعت نموده مشغول ديدوبازديد و در مقام رونق دادن بازار رياست خود برميآيند و اجزاى آنها وقايع حادثه را براى جلب منفعت وسيله دانسته بانجام خيالات خود ميپردازند و مجلسخواهى را عنوان هر كار قرار داده عوام هم اميدوارند بدست ايشان قانون عدلوداد نوشته و اجرا گردد . چون طمعكاران و رياستطلبان با عقايد آزاديخواهان در باطن مخالفت دارند و نگارنده را هم يكى از آنها ميدانند پس از حصول موفقيت ظاهرى درصدد آزار من برآمده اشخاص پست را بهتاكى نمودن از من واداشته اعلانها نوشته بدروديوار ميچسبانند و جز اطفاى نابر ؟ ؟ ؟ حسادت خود نتيجه نميگيرند .