يحيى دولت آبادى
1
حيات يحيى ( فارسى )
بسم اللّه الرحمن الرحيم فصل يكم ريشههاى انقلاب سياسى بمناسبت آغاز انقلاب سياسى مملكت بهتر چنان ديدم جلد اول كتاب خود را پايان داده بنگارش جلد دوم بپردازم از اينجهت بتاريخ اول شوال هزار و سيصد و بيست و سه ( 1323 ) هجرى بنگارش اين جلد شروع نموده از خداوند متعال در اتمام آن توفيق و سعادت ميطلبم و براى روشن نمودن ذهن خوانندگان در موجبات تغيير اوضاع سياسى ايران لازم است در مقدمه بيان نمايم : مقدمهء اول - بعد از آنكه از دولت جوان ژاپون در سنه 1322 ه شكستهاى فاحش در بروبحر بدولت روس رسيد هيجانى در آن ملت هويدا گشت و آن هيجان از شاگردان مدارس بود كه بر ضد استبداد دولت سخن ميگفتند و بر ترقيات محير العقول دولت ژاپون حسد ميبردند هيجان مزبور روزافزون گشته دولت با تمام قواى خود بر ضد محصلين ايستادگى كرد و هرچه بر مقاومت دولت افزوده شد هيجان ملت بر زيادت گشت و هرچه خون جوانان بيشتر ريخته شد قوهء منور الفكر مملكت بيشتر بهيجان آمد و كار انقلاب در سرتاسر مملكت وسيع روسيه به جائى رسيد كه دولت مجبور شد تسليم ملت شده تا يك اندازه مطالب او را بپذيرد اما وقتى دولت براى قبول مطالب ملت حاضر شد كه كار انقلاب بالا گرفته بود و ديگر مليون براى صلح و سازش با دولت حاضر نميشدند . چون اين هيجان از قوهء جوانان منور الفكر ناشى بود دولتيان دهاتيان و عوام