يحيى دولت آبادى

79

حيات يحيى ( فارسى )

فصل هشتم صدارت ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله و مقدمات تأسيس مجلس پيش از شروع بنگارش شرح عنوان اين فصل چند كلمه از حال و كار خود بنويسم در ايام اخير صدارت عين الدوله عاقبت كار تاريك بود ولى كم‌كم آشكار شد كه ديگر او نميتواند بر اين مسند باقى بماند . نگارنده هم ملاحظات سابق را لازم ندانسته آمدورفت خود را با مشير الدوله زياد كرده يكى دو مجلس خبط و خطاهاى عين الدوله و كاركنانش را آشكارا بيان ميكنم مشير الدوله هم بر خلاف پيش مضايقه ندارد بگويند و بشنوند و از تمام وقايع حادثه و سختگيريها كه در اين مدت بر مردم شده است اظهار بىاطلاعى مينمايد در صورتى كه ممكن نيست بى خبر بوده باشد مشير الدوله در ميان جمع از نگارنده ميپرسد اين خلق از كدام راه بسفارت انگليس رفتند جواب مىدهم پا گذاردند بنردبانهائيكه شبها براى دستگير نمودن اشخاص بيگناه به ديوار خانه‌هاى آنها گذارده شد و داخل سفارت شدند مشير الدوله خود را ناگزير ديد كه تصديق نمايد . بالجمله با آقايان بقم رفته بواسطه برادرم كه آنجا است مربوط هستم هرچه ميتوانم با آنها كمك ميكنم و براى تأسيس مجلس شوراى ملى از هيچ اقدام دريغ نميدارم . روز پنج‌شنبه چهارم جمادى الاولى دو روز بعزل عين الدوله مانده است در ضمن صحبت با مشير الدوله به او ميگويم به زودى خدمت شما خواهد آمد ميگويد كى جواب