يحيى دولت آبادى
76
حيات يحيى ( فارسى )
مجلس با تجار صحبت بسيار مينمايد و ميگويد اين مردم چه ميخواهند و چه ميگويند تجار هم چون از سطوت او انديشه دارند در جواب خوددارى ميكنند او جواب ميخواهد حاج آقا محمد معين التجار بوشهرى ميگويد من از اين جماعت نيستم و حرف را پوست كنده ميزنم اين جماعت كه شما با آنها حرف ميزنيد جسمشان خدمت شما و روحشان نزد متحصنين است با آنها همخيال و همرأى هستند مجلس ميخواهند عين الدوله ميگويد ما كه قرار مجلس عدالت را داديم حاج معين ميگويد آنها مجلس مبعوثان ملى ميخواهند از آن مجلسها كه در تمام دنيا معمول است عين الدوله از شنيدن اين سخن بسيار درهم شده سكوت مينمايد و مجلس را خاتمه داده قرار صحبت را بمجلس ديگر ميگذارد كه چند نفر از ميان همين جمع آمده با آنها صحبت بدارد تجار ميروند و فردا صبح چند نفر كه معين شدهاند حاضر ميشوند . در اين مجلس خصوصى عين الدوله با تجار اظهار همدردى و مجلس شورايملى خواهى مىكند دستخطى هم كه از شاه براى نشان دادن بتجار و اغفال نمودن آنها گرفته است نشان ميدهد مفادش قبول نمودن شاه است مجلس شورايملى را . عين الدوله بتجار ميگويد من از خدا ميخواهم اين كار صورت بگيرد ولى از ملاها انديشه دارم كه مبادا خود را داخل كنند و چون بيشتر آنها اهل غرض و طمع هستند كار را خراب نمايند اين كار بايد صورت بگيرد ولى بدست شما تجار نه بدست علماى روحانى . تجار كه اين مطلب را ميشنوند دستخط شاه را هم ديدهاند فريب خورده يقين ميكنند او در باطن با آنها همراه است و راه اصلاح كار اين است كه دست علماء كوتاه شود و بدست تجار مجلس شورايملى تأسيس گردد و حاضر ميشوند كه خود بقم رفته علماء را برگردانند و متحصنين را اطمينان داده از سفارت بيرون بياورند . مقرر مىشود كه مشير الدوله با جمعى از رؤساى تجار روانه قم شده علماء را برگردانند و بمشير الدوله وكالت تام ميدهند كه از طرف دولت هر قرارى كه صلاح بداند با علماء بدهد و هرگونه اقدامى لازم باشد بنمايد .