يحيى دولت آبادى

62

حيات يحيى ( فارسى )

او را نداده زبانى پيغام ميدهد من صاحب مملكت نيستم مملكت پادشاه دارد هرطور فرمودند آنطور بايد كرد آقا سيد محمد از اين جواب بىنهايت متغير شده سواد كاغذ تهديد آميز را كه باتابك نوشته است بدست مردم ميدهد و هم حوزهء اسلامى مجلس كرده قرار ميدهند وقت خواسته بعنوان عيادت نزد شاه رفته در خصوص عدالتخانه حضورا با شاه مذاكره نمايند اتابك اعظم خبردار شده پيش‌دستى مينمايد و قبل از آنكه آنها وقت بخواهند آقا سيد عبد اللّه را براى تشرف بحضور همايونى دعوت مينمايند آقاى سيد عبد اللّه با وجود قراردادى كه در حوزهء اسلامى شده صلاح نميداند تنها برود تقاضا مىكند حوزه اسلامى همه شرفياب گردند جواب مىآيد چند نفر بيايند و اين چند نفر را خود دعوت ميكنند و از دعوت نمودن طباطبائى خوددارى مينمايند مبادا بواسطه صراحت لهجهء كه دارد در حضور شاه بر ضد اتابك سخن بگويد يا بملاحظه اينكه به اين وسيله ميان او و بهبهانى القاى خلاف نمايند آقا سيد محمد را دعوت نكرده به او بىاعتنائى مينمايند . بهرحال آقا سيد عبد اللّه و سه نفر ديگر از آقايان بحضور شاه ميروند آقا سيد عبد اللّه در اين مجلس دل شاه را بدست آورده به او دعا مىكند در ضمن دعا گريه مىكند شاه بواسطه عارضهء كسالت و رقت قلبى كه دارد متأثر شده به او اظهار مهربانى مينمايد . آقا سيد عبد اللّه از آن مجلس بيرون ميآيد در حالى كه يقين دارد شاه با او همراه است و اتابك اعظم مخل است و نميگذارد جدا درصدد مخالفت با اتابك برمىآيد آقا سيد محمد هم كه كتبا مخالفت خود را با اتابك اظهار كرده بود حوزه اسلامى متفق الكلمه بر ضد اتابك اعظم قيام مينمايند . در اين حال نگارنده چنان بهتر ديدم كه بعد از مجلس دربار و دور شدن احتشام السلطنه و علنى شدن مخالفت آقايان با اتابك اعظم بطور خصوصى از او ملاقات كرده او را هم نصيحت بنمايم و تخويف كنم بوخامت عاقبت امر و ضمنا حال او را نسبت به خود بدانم وقت ميخواهم بين الطلوعين را معين مىكند هوا تاريك است ميروم قدم مىزنيم و صحبت ميداريم تا پاسى از روز برميآيد ميگويم صورت حاضر عاقبت خوشى ندارد زيرا كه روزبروز خيالات مردم قوت ميگيرد و از اين طرف ضعف حاصل مىشود چرا