يحيى دولت آبادى
56
حيات يحيى ( فارسى )
بايستند و بگويند من تنها گفتم هرچه بادا باد و بعد شرح مجلس را نقل مىكند . نگارنده بخاطر ميآورم مجلس معارف را در سنه هزار و سيصد و شانزده ( 1316 ) و آن تهوريرا كه از اين شخص در آن مجلس ظاهر شد و نزديك بود جمعى را گرفتار نمايد فرقى كه هست اين است كه آن روز با نير الملك وزير علوم پيرمرد كمحال طرف شد و امروز با استبداد دولت طرف گشته است تا عاقبتش براى او و كسانى كه با او كار ميكنند چه بوده باشد . خلاصه فرداى آن روز مذاكرات مجلس دربار در تمام شهر شايع شده مردم از اتابك اعظم و احتشام السلطنه تمجيد ميكنند و بامير بهادر جنگ و همرأيهاى او بد ميگويند روز بعد از اين مجلس نگارنده و جمعى از رفقا در باغ امان اللّه خان ضياء السلطان مهمان هستيم حاضرين تصور ميكنند در حقيقت شاه و اتابك اعظم با تأسيس مشورتخانه موافقند و مخالف فقط بعضى از رجال دولت هستند و از روى اين تصور حاضر ميشوند پولى جمع كرده مجسمه شاه را بسازند تا تشويق گردد و بهتر با مقاصد ملت همراهى كند طرف عصر به خانه ميآيم يكى از همراهان ميگويد من ميروم از باطن كار آگاه شده خبرش را ميآورم ميرود و برميگردد و ميگويد عجب فريبى خوردهايد اين خبرها نيست شاه تغير بسيار نموده و گفته است كى و كجا اين حرفها بوده من گفتم ديوانخانه عدليه منظمى درست نمائيد اين صحبتها كدام است رفيق من ميگويد صحبتهاى مجلس دربار هم تمام مواضعه بوده است كه مطلب را عنوان نمايند اتابك اعظم موافق رأى بدهد و وزير دربار مخالف زيرا اگر غير از اين باشد اتابك اعظم مخالفت كند ملتيان با او طرف ميشوند و كسى نيست او را نگاهدارى نمايد اما وزير دربار يا ديگرى اگر مخالف شد اتابك اعظم او را حفظ مىكند . شنيدن اين مطالب ما را نگران و پريشان ميسازد در ملاقات احتشام السلطنه ميبينم او هم پريشانحال است اگرچه بطور قطع ميگويد مواضعه در كار نبوده است ولى پيدا است كه فوق العاده نگرانى دارد در اين دو روز مكرر از هركس تحقيق ميكنم كه بدانم آيا حقيقتا شاه و اتابك موافقند يا مخالف از جمله از يكى از خواص