يحيى دولت آبادى

39

حيات يحيى ( فارسى )

اتابك متوجه من است نگاه مىكند تبسم مينمايد كه من از اين حالت بىاعتنائى بيرون بيايم باز اعتنا نميكنم تا خبر ميكنند وقت شام است همه برميخيزند بروند سر شام من نميروم اتابك ميگويد چرا سر شام نميرويد ميگويم ميل بشام ندارم ميگويد شام نخوردن بد است ميگويم براى من امشب شام خوردن بد است و كنار بستر او مينشينم و ميپرسم بشيخ سيف الدين ميرزا دربارهء من چه گفته بوديد ميگويد در اين اطاق خلوت يكى من بر سر شما ميزنم يكى شما بر سر من اما بيرون اطاق نبايد كسى بداند ما چه كرده‌ايم ميگويم ظاهرا قصهء سفارت عثمانى است و مطالب آقايان جواب ميدهد بلى چرا بايد پاى سفارت خارج در كار آمده باشد ميگويم مداخلهء سفير كبير دوستانه و براى اصلاح بوده تصور نميشده كه توسط او مضرتى داشته باشد بهر صورت من به قصد خدمت بدولت و ملت اقدام باينكار كرده‌ام اگر خطا بوده عمدا نشده ميگويد حالا كه به حمد اللّه كار اصلاح شده گذشت ميگويم اگر ناتمامى هم داشته باشد بتوجه شما تمام خواهد شد مدتى بملايمت صحبت ميدارد و اظهار مهربانى مىكند و پيش از آنكه مهمانها برگردند و موقع پول دادن برسد معذرت خواسته روانه ميشوم و روضه‌خوانى اتابك تمام مىشود و هيچيك از آقايان حوزهء اسلامى به آن مجلس نميروند كدورت افزوده مىشود بطوريكه در مجالس عمومى علنا آقايان و اتباع آنها از استبداد دولتيان شكايت و از آنها بدگوئى مينمايند نگارنده هم در يك مجلس عمومى كه صحبت ميداشتم ميگويم . يكنفر كه خيانت به وطن كرد ضرر اين خيانت به تمام اهل وطن مىخورد مانند بدن انسان كه يكى از اعضاى آن اگر خيانت كند تمام بدن دچار زحمت ميگردد مثلا چشم براى ديدن خلق شده اگر چشم پيش پاى خود را نديد و بدن در چاه افتاد آنچه بر تمام بدن وارد شده بواسطهء خيانت چشم است فرداى آن روز باتابك ميگويند چون عين الدوله هستى نظر گوينده بشما بوده است كه خيانت تو بدولت و ملت سبب خرابى كار مملكت است اين تفتين هم بر كدورت او از من ميافزايد از گوشه و كنار خبر ميرسد هر وقت نزد اتابك از آقايان و از عدالت‌خواهى آنها صحبت مىشود از من