يحيى دولت آبادى
36
حيات يحيى ( فارسى )
به خيال ميافتند كه مسئله را دنبال كنند از شيخ فضل اللّه و امام جمعه هم ملاحظه دارند و تصور ميكنند اگر مردم روى دلشان از اينها برگردد آنها شايد با مساعدت اتابك اعظم پيش بيفتند اين است كه حوزهاى تشكيل ميدهند بنام حوزهء اسلامى و جمعى از درجهء دوم ملاها را در آن حوزه شريك نموده در باب گرفتن عدالتخانه و اجراى دستخط شاه مذاكره ميكنند عين الدوله قدرى بدستوپا افتاده هرچه ميخواهد اين حوزه را برهمزند صورت نميگيرد آقازادگانرا در خلوت ميخواهد نوازش مىكند پول ميدهد اما كار تا يك اندازه از تحت قدرت آنها خارج است و اصلاحخواهان بوسايط ديگر نميگذارند آقايان از اين خط خارج شده گوش به حرف اتابك و اتابكيان بدهند بقيه ذى القعده و ماه ذى الحجه به همين منوال ميگذرد روزى در خانه نشستهام شيخ سيف الدين ميرزا كه شاهزادهء آخوندى است از بستگان مخصوص اتابك بر من وارد شده ميگويد نميدانم چه كردهايد اتابك اعظم بينهايت از شما دلتنگ است و تصور مىكند تمام اينكارها كه شده باقدام يكى دو سه نفر بوده و شما را از آن دو سه نفر ميداند خوبست بهر ترتيب ممكن باشد كدورت او را رفع نمائيد ميگويم من كاريكه خلاف مصلحت دولت و ملت باشد نكردهام نميدانم دلتنگى اتابك اعظم از چه راه است شما هرطور مرا شناختهايد به او حالى كنيد كه من اهل غرض نيستم و اگر كارى كردهام براى خدمت بملت بوده است از جاهاى ديگر هم مكرر خبر ميرسد كه اتابك از من بينهايت رنجيده خاطر گشته و من به بىاعتنائى ميگذرانم فقط كارى كه ميكنم به دو ملاحظه داخل حوزه اسلامى نميشوم يكى اينكه مخلوط است بهواى رياست و مداخل و من چون در خط هيچكدام نيستم نميخواهم دامانم آلوده گردد دوم آنكه بدگمانى اتابك اعظم از من به حد كمال است و براى من آشكارا داخل كار آقايان شدن خطرناك مىباشد در اين صورت بهتر اين است اگر خدمتى از دستم برآيد در خفا بنمايم و در ظاهر وظائف معارفى خود را انجام مىدهم و در باطن براى مقصد سياسى قدم برميدارم و از بىنتيجه ماندن اقدامات افسرده خاطر هستم به خيال ميافتم حوزهء تشكيل داده شود مركب از اصلاحخواهان حقيقى مملكت كه غرض و مرضى ندارند و جز استقبال سعادت آتيهء ملت قصدى در وجود