يحيى دولت آبادى
383
حيات يحيى ( فارسى )
و هم بملاحظات ديگر بعضى درصدد ميشوند كه جمعى هم بسفارت عثمانى رفته آنجا متحصن گردند روز پنجشنبه و جمعه يكصد نفر علاوه بر آنچه در قلهك بودهاند از طهران آمده هر نه نفر آنها را بيك نفر ميسپردند و بعد از ظهر روز جمعه اين جمع در اطراف تجريش باهم هموعده شده يك مرتبه بسفارت ييلاقى عثمانى وارد ميشوند سفير كبير دو سه نفر از عقلاى آنها را خواسته ميپرسد مطلب شما چيست جواب ميدهند ما امنيت نداريم پادشاه ما مكرر قسم به قرآن خورد و مخالفت كرد مجلس ما را برهم زد علماى ما را تبعيد كرد مسجد ما را خراب نمود جمعى از ما را كشت بابيها را اطراف خود جمع كرده است و مسلمانان را كه غير از عدلوداد چيزى نميخواهند باسم بابى تهمت ميزنند و ميكشند برادران ما را در آذربايجان گرفتار قتل و غارت كرده است عفو عمومى داده و باز در طهران و ولايات مشروطهخواهانرا گرفتار و معذب ميسازد از اينجهت ما پناه بشما آوردهايم كه بواسطهء شما عرايض ما بشاه برسد سفير كبير قبول مىكند كه عجالتا بمانند تا جواب از استانبول برسد سفير كبير عثمانى در اينوقت نصوحى بيك است اينمرد تازه بطهران آمده است بجاى شمس الدين بيك كه شرححال او را در اول اين كتاب نوشتهايم اينمرد هنوز اخلاق و عاداتش معلوم نيست در روز اول ملاقات شاه بر خلاف رسم و عادت مدت طولانى با شاه خلوت داشته و هنوز معلوم نيست آنمذاكرات چه بوده و عاقبت اين اقدام ملتخواهان چه خواهد شد عجالتا فايدهء صورى كه دارد اينست كه سفارت انگليس از بين المحذورين كه بود خلاص شد و تحصن در سفارتخانهء اجنبى از انحصار خارج گشت ولى از طرف دولت فورا در راه شمران و در اطراف سفارت عثمانى سوار قزاق ميگذارد كه نگذارند ديگر كسى بسفارت وارد گردد و هم از طرف سفارت انگليس بمتحصنين قلهك پيغامى ميرسد كه بايد در ظرف مدت 24 ساعت متفرق شويد و پس از اصرار و الحاح متحصنين مقرر ميدارند كه بيش از اينكه هست در قلهك اجتماع نشود اجتماع سفارت عثمانى كه بيش از قلهك موجب نگرانى شاه است و روز جمعه نهم رجب با دادن اماننامه از طرف شاه به آنها و وعدهء اصلاح كار آذربايجان و آزادى محبوسين طهران كار آنها خاتمه يافته متفرق ميشوند روز يكشنبه 11 رجب