يحيى دولت آبادى
380
حيات يحيى ( فارسى )
خواهى و بيغرضى من نوشته شده بمضمون ذيل دستخط نموده است - « وزير خارجه اين راپرت را بوزير اعظم نشان بدهيد در هر صورت عاجلا بايد قرار حركت اين سيد و برادرش را بدهيد كه حركت نمايد بودن او در طهران اسباب فساد است » مفتاح السلطنه ميپرسد حالا تكليف چيست ميگويم من براى مسافرت حاضرم ولى من اولا بايد ثابت كنم مفسد نيستم بلكه مصلحم و بعد از اثبات اين مطلب و تحصيل امنيت از راه البته خواهم رفت مفتاح السلطنه نااميد از اينكه من بدون قيدوشرط آنطور كه شاه خواسته است بروم روانه مىشود در اين روز يكى از آزاديخواهان كه در روز جنگ مجروح شده بود از طهران بقلهك آمده بر من وارد مىشود و ميگويد حالا كه جان ما سلامت ماند نبايد دست از خدمت برداشته آسوده بنشينيم و حقوق ما از ميان برود ما چند نفر بسفارت انگليس در طهران رفتيم قبول نكردند وارد شويم و گفتند كار متحصنين اين سفارت تمام شده است اگر ميخواهيد بمانيد و امنيت نداريد بقلهك برويد ما هم آمدهايم و بودن شما را در اينجا غنيمت شمرده ميخواهيم اجتماعى داشته باشيم و با مشورت يكديگر كار بكنيم ميگويم اين كار زود است حالا مردم تازه دانستهاند اگر قلهك بيايند ايمن خواهند بود تعجيل در اين اقدام و اجتماع سبب مىشود كه از آمدن اشخاص بقلهك جلوگيرى كنند و اين راه امنيت مختصر هم بسته شود بگذاريد مردم جمع شوند هر وقت جمع شدند هرچه تكليف خود را دانستند خواهند كرد ولى بشما ميگويم شخص عاقل دو مرتبه از راه خطرناك عبور نمينمايد ما اگر بخواهيم بمذاكرهء تازه بپردازيم اولا بايد خود را از اغراض شخصى خالى نمائيم و براى رضاى خدا بگوئيم و بشنويم و ثانيا بايد ملتفت باشيم كه چه نقص در كارهاى ما بود كه اين نتيجه را داد آن نقص را بر طرف نمائيم تا اگر خدا خواست و بمطالبه حقوق خود كامياب شديم ديگر از مخاطرات ايمن باشيم برفقاى خود تذكر بدهيد كه به قصد خالص و به راه عقلانى قدم بزنند بلكه باحقاق حق خود موفق گردند در آخر مجلس اصرار مىكند كه چند نفر از واردين قلهك امروز در محلى جمع ميشوند و خواهش دارند شما هم بيآئيد مشورت نمايند ميگويم امروز براى اين كار حاضر نيستم نه اينكه در واقع مايل نبودم با دوستان خود صحبت بدارم خير بلكه اطمينان ندارم در ميان آنها خبرچين نبوده باشد و بعلاوه