يحيى دولت آبادى
374
حيات يحيى ( فارسى )
فصل چهلم شرححال نگارنده در مدت هفتاد و پنجروز براى پىبردن بزندگانى هفتاد و پنجروزه نگارنده بايد بروز 23 جمادى الاولى 1326 كه روز توپ بستن بمجلس شورايملى است بازگشت نموده حال و كار مرا از آن روز تا موقع تبعيد از وطن كه جلد سيم اين كتاب به آن سرگذشت شروع ميگردد دانست ضمنا از قضاياى واقعه اينمدت از طرف دولتيان و مليون آگاه گشت آخر فصل سى و سوم نوشتم كه صبح روز 23 جمادى الاولى نگارنده نتوانسته خود را ببهارستان برساند و ناچار تا شب در همانخانه بسختترين احوال ميگذراند براى اينكه اگر در پى گرفتارى من به آنخانه بريزند خانوادهء من و صاحبخانهها كمتر در وحشت و اضطراب بوده باشند خرابهئى است پشت آن خانه هوا كه تاريك مىشود ميروم به آن خرابه و شب را در آنجا بروز ميآورم در آنخرابه ديوار كوتاهى است كه از آنجا مىشود بباغى رفت كه درختهاى كهن دارد مرا راهنمائى ميكنند كه اگر مأمورين دولت به آنخرابه آمدند از آنراه فرار كرده در باغ مزبور مخفى گردم لباس سفيد دربردارم در موقعى كه كنار ديوار خرابه ايستاده راه فرار را ملاحظه ميكنم همسايههاى آنخانه كه باقتضاى فصل روى بام خوابيدهاند و ميدانند در آنخرابه كسى منزل ندارد و مرا از دور ديده ميآيند بر سر ديوار خانه از صاحبخانه ميپرسند در خرابه كيست هرچه ميخواهند كتمان كنند نميشود بالاخره ميفهمند آنشخص من بودهام بينهايت مضطرب ميشوند كه مبادا بودن من در آن محل موجب خرابى خانهء آنها و غارت اموالشان بشود و يا اسباب گرفتارى براى آنها فراهم بيآورد لهذا بر صاحبخانه فشار ميآورند كه اين شخص امشب بايد از اينمحل برود ولى بهر زبان هست آنها را راضى ميكنند كه من آنشب را آنجا صبح نمايم و فرداى آن روانه گردم صبح زود از