يحيى دولت آبادى
30
حيات يحيى ( فارسى )
چهار نفر ميرزا مصطفى آشتيانى ميرزا ابو القاسم طباطبائى سيد علاء الدين بهبهانى و آقا ميرزا محسن برادر صدر العلماء هستند . امير خان سردار اين چند نفر را بخانهء اتابك اعظم وارد كرده تا عنوان مطلب را منقلب نمايند و بگويند آقايان پسران و كسان خود را بخانهء اتابك فرستادند و از او تقاضاى اصلاح كار را نمودند دولت هم بصرافت طبع با آنها همراهى كرده مقاصدشان را هرطور خودش خواست بپذيرفت نگارنده از شنيدن اين خبر متألم ميشوم زيرا كه از يكطرف از روحيات آقازادگان بى خبر نيستم و از طرف ديگر عين الدوله را ميشناسم كه مرد زيرك كاركن است و راه كار را نيكو بدست آورده آقازادگان را كه رام و موافق كرد كار آقايان را ساخته و ديگر نه از مشير الدولهها كارى ساخته است و نه از كسانى كه براى مصالح مملكتى و تحصيل قانون ميخواستند از اين اوضاع استفاده كرده باشند تنها يك چيز موجب اميدوارى است و آن اين است كه كمكم مردميكه در حضرت عبد العظيم هستند و جمعى از كسانى كه در شهر ميباشند در اين كشمكشها با حرف قانون و عدل و مساوات گوششان آشنا شده شيرينى اين كلمات را احساس نموده اشتهاى كاذبى هم باشد بهمرسانيدهاند و اقبالى هم كه بآقايان از طرف مردم شده براى اين بوده است كه آنها حرف قانون و عدالت زدهاند در اين صورت اگر براى حفظ ظاهر هم باشد ناچارند مسئلهء تأسيس عدالتخانه را هم تا يك اندازه تعقيب نمايند خلاصه آقازادگان شب را در خانهء اتابك ميمانند و پذيرائى كامل از آنها مىشود اتابك كه سابق زيرچشمى هم به آنها نگاه نميكرد حالا دوستانه در كمال خوشروئى و رفاقت با آنها سلوك مىكند و از تملقگوئى هم دريغ ندارد معلوم است چقدر موجب خوشحالى آنها است فرداى آن روز اتابك ميرود بدربار براى گرفتن دستخط شاه و انجام مقاصد آقايان خبر آمدن آقازادگان بخانهء اتابك در شهر منتشر مىشود براى اينكه در ورود آقايان تعطيل عمومى بشود جمعى زن و مرد ميريزند ببازار و شهرت ميدهند كه آقازادگان را در خانهء اتابك توقيف كردهاند و با هياهوى بسيار بازار را تعطيل ميكنند در صورتى كه توقيفى در كار نبوده است اتابك اعظم از بسته شدن بازار متوحش