يحيى دولت آبادى
366
حيات يحيى ( فارسى )
مملكتى متوجه بود اين اغتشاشات مملكت ويرانهساز خصوصا آذربايجان كه هزاران نفوس و اعراض تلف شده و مىشود نميشد و سرحدات مملكت چنين بيصاحب نميماند و پاى اجانب بمملكت باز نميشد و در طهران با آن امنيت بچنين هيئت موحشه تشكيل اردو نميفرمودند دفع مفسد و قلعوقمع فرقهء ضاله بابيه خذلهم اللّه تعالى بوزارت عدليه ارجاع و بعد از ثبوت شرعا بر وفق قوانين مشروطيت اسهل ما يكون و موجب استحكام اتحاد دين و دولت بود گرفتار شدن آن صاحب اعلانات كفريه كه از لسان بابيه منتشر مينموده بعرض اقدس نرسيده است هزاران افسوس كه مفسدين نمكناشناس محض تشرف به مقصود خودشان ساحت اقدس ملوكانه را بچنين اقدامات موجب يأس كلى و مكرر نقض عهود و ايمان مؤكده آلوده و اينعهد فرخنده را كه سزاوار بود سردفتر سعادت گردد دچار چنين بدناميهاى ابديه نمودند على ايحال بديهى است حفظ دين مبين اسلام و استقلال دولت اثنى عشريه شيد اللّه اركانها بعدم تخطى از قوانين مشروطيت متوقف و التزام بدان بر قاطبه مسلمين خصوص شخص اقدس شاهانه از اهم واجباتست و اين اقدام اخير اگرچه موجب يأس كلى است لكن چنانچه مفسدين باز هم ذات اقدس را به حالت دينپرورى و مملكتدارى بگذارند اميد است انشاء اللّه تعالى بحسن تدارك و اقداميكه كاملا موجب رفع وحشت عموميه باشد مبادرت فرموده گسيختگى كلى را خداى نخواسته كه تكليف حفظ دين و دولت و اعراض و اموال ملت اقتضاى ديگر خواهد داشت رضا نخواهند داد و الامر لمن له الامر ( نجل مرحوم حاج ميرزا قدس سره ) ( داعى محمد كاظم الخراسانى ) ( الجانى عبد اللّه المازندرانى ) بعد از رسيدن اين تلگراف بمحمد عليشاه حواس او پريشان شده روحانيان دربارى را دعوت كرده با آنها صحبت طولانى ميدارد و ميگويد علماى نجف مرا محارب خواندهاند من اگر اقدامى كردم به پيشنهاد و با مشورت با شما بوده است حالا هرطور ميدانيد جواب علماى نجف را بدهيد آقايان هم با نهايت افسردگى از حضور شاه بيرون آمده درصدد ميشوند با روحانيان موافق خود در ولايات بستوبند تازه نموده بلكه بتوانند به قوت اجتماع از تعرضات رؤساى روحانى نجف جلوگيرى نمايند و نتيجه نميگيرند و هم در اينمقام مناسب