يحيى دولت آبادى
28
حيات يحيى ( فارسى )
حركات جاهلانهء امير بهادر است كه چند روز پيش شد يك اقدام ديگر اگر بشود كار سختتر خواهد گشت و خونريزى شده عاقبت كار وخيم ميگردد علاء الدوله ميگويد عقيدهء شما اينست دولت بايد هرچه چهار نفر آخوند ميگويند بشنود جواب مىدهم خير بلكه ميگويم روزگار تغيير كرده است و اين ملت ملت سابق نيست و تا يك اندازه چشم و گوش مردم باز شده امنيت و عدالت ميخواهند دولت هم ضعيف است در اين صورت صلاح اينست با ملت ملايمت كند و هرقدر از خواهشهاى مشروع او كه قابل قبول باشد بپذيرد غائله بملايمت بر طرف گردد علاء الدوله ميگويد خواهش آنها يكى عزل من است من خود استعفا مىدهم ميگويم خير گمان ندارم عقلاى قوم چندان نظرى بعزل شما داشته باشند ميگويد پس مقصود عزل مسيو نوز است ميگويم خير آن هم بهانه است پس مطلب چيست ميگويم مطلب تأسيس عدالتخانه جواب ميدهد اين حرف را شما ميزنيد آنها خودشان مخل عدل و امنيت هستند ما هر وقت بخواهيم دست باينكار بزنيم همين اشخاص مانع خواهند بود حالا خودشان عدالتخواه شدهاند ميگويم بلى روزگار آنها را مجبور كرده است عدلوداد بخواهند ميگويد دروغ ميگويند جوانهاى آنها دلشان ميخواهد پيش پايشان مانند زمان امين السلطان تا محضر اتابك اعظم صاف باشد هر ساعت بخواهند بروند روزى چند توسط بكنند و مبلغى فايده ببرند عدل كدام است حساب و كتاب چيست ميگويم تصديق دارم اكنون كه مجبور شدهاند اين حرف را بزنند چه ضرر دارد دولت حرف آنها را بگيرد عدالتخانه قانونى تأسيس نمايد و شر هر صاحب شرى را دفع نمايد مشير الدوله در تمام اين مدت سكوت كرده سخن باينجا كه ميرسد حرف نگارنده را تصديق كرده ميگويد البته اگر بشود خوب است شاه هم براى اين كار حاضر است اتابك اعظم هم گمان ندارم مخالف باشد منهم اعتقادم اين است كه نبايد با قوهء قهريه در مقام رفع اين غائله برآمد يكى از وزراى خارجهء سابق ما در موقعى كه شاه با بعضى از روحانيان اظهار بيمهرى داشت و ميخواست آنها را گوشمال بدهد در موقع توسط نمودن از آنها بشاه گفت ما هر كار كه صلاحمان نباشد بكنيم و فرنگيها از ما بخواهند ميگوئيم علماء مانعند اگر ديدند ما ميتوانيم علماء را بقوهء قهريه ساكت نمائيم هر وقت بخواهيم