يحيى دولت آبادى

339

حيات يحيى ( فارسى )

ديگران را هم دارند ولى بعضى از سفراى خارج بحضور شاه رفته ميپرسند غير از اين دو نفر باز هم كسى را خواهيد كشت جواب ميدهد خير اين است كه ديگر آشكارا كسى را نميكشند حكومت شهر را نظامى كرده ميدهند بپولكنيك لياخف و او از جانب خود اعلانى منتشر كرده مردم را تخويف بسيار مينمايد و پىدرپى مشروطه‌خواهان را گرفته بمحبس مياندازد حمزه سرباز را كه جزو مجاهدين بود گرفته نزد او ميآورند از او ميپرسد تو هم سرباز ملى بودى - ميگويد بلى - در جنگ هم بودى - بلى قزاق هم كشتى جواب ميدهد در جنگ نميدانم چه شده است البته كشتار مىشود ميگويد حالا كه راست گفتى تو را مرخص كردم برو همين كه روانه شده قدرى دور مىشود امر ميكنند از پشت سر او را تيرباران مينمايند دو نفر جوان كه يكى هنوز خطش ندميده در مجلس تير برداشته در خون خود غوطه‌ورند و عاقبت كار آنها معلوم نميشود دو پسر حاجى محمد اسمعيل تاجر را كه بيچارگان بعزم تجارت به استامبول ميرفتند در مركزيكه براى گرفتن دستگاه سفرى رفته بودند گاريچيان بطمع بردن پول و اسباب آنها يكى را كشته و ديگرى را مجروح ساخته بعنوان مشروطه‌خواهى بدست قزاقان ميسپارند و بادارهء پولكنيك برده بعد از صدمات بسيار مرخص شده نعش آن يك تن كه كشته شده است تا مدتى در خيابان افتاده كسى جرئت نداشت بردارد عباسقليخان جوان تربيت شده و دانشمند پسر موثق السلطنه كه خود و پسر ديگرش جزو مجاهدين انجمن مظفرى بودند در خيابان بدست دشمن گرفتار شده او را همانجا ميكشند و ديگر شرح جنايتهائى كه از مأمورين حكومت نظامى لياخف و دربار باغشاه به بيچارگان در طهران ميرسد و شرح‌حال متوارىشدگان از آزاديخواهان در اطراف دشت و بيابان از گنجايش اين تاريخ بيرون است اينك بشرح‌حال باقى محبوسين باغشاه بپردازيم . محبوسين باغشاه يك قسمت روحانيان بودند كه عاقبت كار آنها گفته شد يك قسمت آنها كه كشته شدند و از اين هردو سخت‌تر حال كسانى است كه آنها را در غل و زنجير سخت بسته در اطاق گرمى رو بآفتاب در اين هواى گرم تابستان مثل اينستكه از تنگى منزل به روى يكديگر ريخته‌اند بيشتر آنها مجروحند و اگر به ظاهر توجهى