يحيى دولت آبادى

327

حيات يحيى ( فارسى )

است بالجمله در اين حال كه نعش ميرزا اسد اللّه خان كنار ديوارى گذارده شده خالوى او ميرزا جهانگير خان رسيده نعش خواهرزادهء مهربان خود را كه بىنهايت به او علاقمند بود ميبيند در صورتى كه تا اينوقت از كشته شدن او خبر ندارد بىآنكه اظهار تأسفى بنمايد بجوانانى كه اطراف نعش او هستند رو كرده ميگويد اين نعش خواهرزادهء عزيز من است و من سزاوارترم براى او سوگوارى كنم برويد مشغول كار خود باشيد كه وقت تنگ است و كار سخت جوانان را بجنگ ميفرستد و خود ميرود بجستجوى تفنگ پنج تير بلندى كه بتواند از بالاى بام مسجد دست توپچى توپ سرچشمه را كه گلولهء شرپنل او بهارستانيان را سخت زحمت ميدهد از كار بيندازد اما بدست نياورده به مقصود نميرسد قشون دولت در اينوقت جرى شده يكدسته سوار و سرباز هم با توپ از خيابان دروازه شميران بكمك آنها ميرسد و از مقابل پارك امين الدوله كه نزديك دروازه است توپ را بعمارت غربى باغ شمالى بهارستان بسته چند توپ به آنجا ميزنند خرابى مختصرى وارد ميآورد در اينحال آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد و رئيس مجلس و حاج امام جمعهء خوئى ( كه با شاه مربوط است و در اينوقت آقا سيد عبد اللّه فرستادهء او را باصرار ببهارستان آورده‌اند ) با مستشار الدوله و حكيم الملك و بعضى ديگر از وكلاء و جمعى از اشخاص كه شب در بهارستان بوده‌اند و حالا اطراف آقايان جمع شده تصور ميكنند هيچكس متعرض حجج اسلام و اطرافيان ايشان نميشود ميخواهند از بهارستان از راهى كه به مسجد دارد رفته آنجا را كه سنگربندى و استحكامش بيشتر از باغ بهارستان است محل اقامت نموده مردم را دور خود جمع كرده و اطراف آنها را مجاهدين گرفته حفاظت نمايند تا خاتمه كار چه شود ولى دشمنان دوست‌نما كه در ميان آن جمع هستند نميگذارند و آقايان را ترغيب ميكنند كه از راه خرابه ديوار شرقى باغ شمالى بهارستان خارج شده بروند بپارك امين الدوله كه آنجا نزديك است بىآنكه تكليف بعد از آنجا معين باشد در صورتى كه اگر دو سه روز نميتوانستند بمانند لااقل اين روز را تا شب مانده آخر شب اشخاص خطرناك آنها ميتوانستند خود را بما همىبرسانند ولى آقايان فريب خورده براهنمائى اشخاص مغرض يا نادان بيرون ميروند و هركس در بهارستان هست