يحيى دولت آبادى

311

حيات يحيى ( فارسى )

طرح گشته گفتگوى بسيار مينمايند در اين مجلس عموم نمايندگان ساكت هستند و يا بحمايت ملت و بر ضد شاه سخن ميگويند رئيس مجلس ميبيند مجلس صورتا موافق است و مخالفى نيست مجلس را علنى كرده با حضور تماشاچيان مذاكرات وزراء را ميگويد خبر بما ميرسد فورا خود را بمجلس ميرسانيم ميبينم هنگامه غريبى است نمايندگان فرياد ميزنند و جوش‌وخروش مينمايند بعضى ميگويند تا هشت ساعت ديگر بايد اين اردو را از خود دور كند و نقض قانونها كه شده جبران نمايد و از آتيه تأمين بدهد بعضى ميگويند بيست و چهار ساعت مهلت دارد كه اين كارها را انجام بدهد بعضى از شدت شوق گريه ميكنند كه توانسته‌اند حرف خود را بزنند حاج ميرزا ابراهيم آقاى تبريزى جوش و خروش بسيار كرده مجلس را بهيجان ميآورد و بالاخره قرار مىشود وزراء را بخواهند و مطلب را بتوسط وزراء بشاه برسانند مجلس پيش از ظهر ختم شده همهمه شديد در خلقيكه در بهارستان و مسجد هستند ميافتد مقارن اينحال آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد و ساير آقايان هم از مسجد سپهسالار كه مردم آنها را در مجمع خود برده‌اند برگشته در اطاق مجلس مينشينند از يكطرف سربازان ملى مسلح شده در انجمن مظفرى و انجمن آذربايجان و انجمن مجاهدين و در خود بهارستان جمع ميشوند نمايندگان منتظر آمدن وزراء هستند وكلاى طرفدار شاه بهر وسيله هست ساعت بساعت به او خبر ميدهند بلكه شايد دستور هم بدهند برميگردم بحوزه رفقاء ميبينم ملك المتكلمين شخص فشنگ‌فروشى را طلبيده ميخواهد هزار دانه فشنگ از او خريدارى كند فشنگ‌فروش از يكطرف از شاه ميترسد و از طرف ديگر از مشروطه‌خواهان ملاحظه دارد بهر صورت پانصد عدد فشنگ ميفروشد و متعذر مىشود كه بيش از اين ندارد ولى براى خريد همين مقدار كم فشنگ هم پول نيست بالاخره از اين و آن قرض مينمايند كه از جمله بيست و پنج تومان از بهاء الواعظين آشوب‌طلب وام ميگيرند و اين عين پولى است كه در تقسيم مبلغى كه از ورثهء فريدون فارسى براى مجازات قتله او گرفته شده قسمت اين شخص شده است بارى در چند ساعت مهلت كه هست كاركنان از نمايندگان و مليون بوظيفه اينروز رفتار نميكنند و باز حالت انتظار دارند كه شاه از هياهوى مجلس