يحيى دولت آبادى
300
حيات يحيى ( فارسى )
فصل سى و دوم تحصن در بهارستان و وخامت عاقبت آن طرف عصر اين روز انجمن مجاهدين بنگارنده اطلاع ميدهند با احتياط رفتار كنيد و شب در منزل خود نمانيد كه خطر بشما نزديك است ساعتى بعد از طرف تندروان مجلس اخطار مىشود كه بفوريت و با احتياط خود را بمجلس برسانيد چون بمجلس ميرسم يكى از رفقاء ميگويد برويد باغ عقب در عمارت فوقانى با شما كار دارند ميروم ميبينم چند نفر از رفقاء هستند و قرار شده باز كميسيون مخصوصى از ما منعقد شود ملك المتكلمين ميگويد شما بايد شبها هم اينجا بمانيد علت ميپرسم ميگويد اولا اينجا كار داريم و شايد مذاكره طول بكشد و نتوانيد برويد و هم بيرون رفتن براى ما احتياط دارد شايد اسباب گرفتارى فراهم شود بالاخره معلوم مىشود چون انجمن مجاهدين تقسيم ميشوند بخانهاى بعضى از وكلاى تندرو كه محل خطرند براى محافظت آنها و اكنون كه ما چند نفر هم همان مخاطره را داريم بايد ما را هم محافظت كنند و نميتوانند متفرق شده هركس را در منزل خود حراست نمايند لهذا قرار دادهاند ما شبها يك جا جمع باشيم و عدهئى از مجاهدين اطراف اينعمارت را حفاظت نمايند بعلاوه عجالتا مجلس امن است و در اينجا نميتوانند كسى را توقيف نمايند بهرحال نگارنده هم در باغ بهارستان توقف مينمايد ملك المتكلمين است و سيد جمال الدين و سيد محمد رضاى مساوات و ميرزا جهانگير خان مدير صور و ميرزا داود خان و ميرزا محمد خراسانى مدير روزنامه حقوق و اسد اللّه خان كه سابقا نظامى بوده و ميرزا اسد اللّه خان خواهرزاده مدير صور و ميرزا على اكبر خان دهخدا و يحيى خان برادرش و شريف خان و چون بعضى از اين جوانان جزء سربازان ملى هستند دوازده قبضه تفنگ هم با مقدارى فشنگ در اين اطاق هست