يحيى دولت آبادى

261

حيات يحيى ( فارسى )

فصل بيست و هفتم گرفتارى امراء و بيحرمتى بعضد الملك عصر روز يكشنبه هفتم شهر جمادى الاولى 1326 عضد الملك امراء و رجال دولت را بحضور شاه ميبرد كه مورد مرحمت گردند شاه در ظاهر اظهار مرحمتى به آنها كرده اجازه مرخصى ميدهد هنگام مراجعت دم در باغ يكدسته قزاق آنها را احاطه كرده علاء الدوله و جلال الدوله و سردار منصور را ميگيرند و باقى خارج ميشوند عضد الملك ميبيند آنها را گرفتند ميگويد منهم برميگردم آن سه نفر را جاى ديگر مىبرند و عضد الملك را جاى ديگر مينشانند شاه هم باندرون رفته عضد الملك نميتواند او را ملاقات كند وقت مغرب حشمت الدوله را كه رئيس خلوت و منشى مخصوص شاه است از طرف مجلس شورايملى ميطلبند و از سبب گرفتارى امراء ميپرسند حشمت الدوله آمده جواب صحيحى نميدهد آقا سيد عبد اللّه عريضهء توسط بشاه مينويسد جواب ميرسد حالا توسط شما در اين كار زود است اگرچه گرفتارى اين سه نفر براى اصل كار و براى سياست آقا سيد عبد اللّه در موافقتش با مجلس مضر است ولى چون قصه خانه عضد الملك بىدخالت او شده تصور مىكند بالاخره آنها بتوسط او مرخص خواهند شد و از هريك پولى خواهد گرفت اينستكه مكرر ميگويد كارخانهء عضد الملك را اشتباه كردند و غلط بود و گاهى ميگويد شاه گفته است من و عضد الملك بايد از آنها توسط نمائيم تا رها شوند و تا من و عضد الملك باهم توسط نكنيم خلاص نخواهند شد خلاصه آنشب عضد الملك و آن سه نفر در باغ شاه ميمانند و فرداى آن عضد الملك هرچه اصرار مىكند بىثمر ميماند و بالاخره عضد الملك از شاه تغيير شنيده با كمال كدورت از باغ شاه درآمده از شهر خارج مىشود و بسليمانيه ميرود و آن سه نفر را بجانب مازندران