يحيى دولت آبادى
245
حيات يحيى ( فارسى )
تشكيلات ملى منظم يكنقشه متين بىآلايشى را به صورت ناپسند درآورده رشته كار از دست عقلاء خارج و بدست رجاله افتاده سوء نتيجه ميبخشد پس از ديدن اين اوضاع نگارنده ميخواهد دورى نمايد ولى جريان كار مانند سيل همه را ميكشاند و دورى جستن يك يا چند تن مقدور نميگردد و بايد معترف بود كه احساسات گاهى مانع مىشود كه انسان عواقب امور را سنجيده در قضايا پيشبينى نمايد خلاصه شب شنبه بيست و نهم ربيع الثانى 1326 امراء در خانه علاء الدوله جمع شده تا آخر شب صحبت ميدارند علاء الدوله ميگويد شاه پيغام داده مرا تهديد نموده است كه شكمت را پاره ميكنم و من جواب دادهام كه بهر صورت من كشته خواهم شد اگر بدست ملت كشته شوم اولادم باقى نميماند و اگر بدست شما كشته شوم لااقل اولادم نزد ملت عزيز خواهند بود پس بهتر اين است كه بدست شما كشته شوم خلاصه آخر آنشب قرار ميدهند صبح شنبه فرداى آن روز همه در خانه علاء الدوله جمع شده از آنجا به خانه عضد الملك بروند فردا صبح زود نگارنده از قرارداد شب آگاه شده منتظر نتيجه اقدام آقايان امراء ميشوم و هرچه ميتوانم آنها را مساعدت ميكنم يكمطلب از روز پيش باقى ماند و آن اينستكه نگارنده باتفاق معتمد خاقان ميرزا كاظم خان نظام الملك را ملاقات مينمايد و او را بموافقت با ساير رجال دولت و در رفتن به خانه عضد الملك ترغيب مينمايد حاج ميرزا ابراهيم آقا نمايندهء آذربايجان هم ما را در اين ملاقات مرافقت و مساعدت مينمايد حاج ميرزا ابراهيم آقا جوانى است سى و چند ساله خوشرو و خوشخو و پاكدامن و از مشروطهخواهان حقيقى بلكه قدرى هم از مشروطهخواهى تندتر ميرود و از تندروان مجلس محسوب است نگارنده نقشه اصلاحخواهان را بيان كرده به او ميگويد با وضع حاضر صلاح كار در اتحاد حقيقى شاه با مجلس و ملت است و ترتيب حاليه دربار بواسطه وجود اشخاصى كه مانع اين اتحاد و اتفاقند خوش نيست بايد از شاه بتوسط عضد الملك و رجال اولى مملكت تقاضا كرد بتسويه دربار بكوشد ما هم اشخاص مفسد را از ميان مليون خارج نمائيم بلكه اين اتحاد حاصل گردد