يحيى دولت آبادى
242
حيات يحيى ( فارسى )
ميسازد و آن حكايت مجازات قتله فريدون زرتشتى است كه مليون زحمت پيدا كردن قاتلين مزبور را كشيده انتظار دارند استنطاق آنها تمام شود و مجازات گردند در ميانه اشخاصى هم به قصد استفاده از ورثه فريدون قضيه مجازات را سخت دنبال دارند از جمله سيد مطهركه باداره جهانيان زرتشتى بستگى دارد وكيل ورثه فريدون شده ملك المتكلمين و جمعى از ناطقين و ارباب جرايد را هم بهر وسيله با خود همراه كرده بعضى از آنها بعنوان حمايت از اجراى قانون مجازات و بعضى بخصوصيت و ملاحظه در اين كار كوشش دارند استنطاقهاى آنها كه تمام مىشود روزى جمعى از اهل علم را بعدليه دعوت كرده صورت استنطاقهاى آنها را ميخوانند دزدى و آدمكشى و محارب بودن آنها بر آن جمع محقق مىشود يك مجلس هم سيد مطهر از آقا سيد عبد اللّه بهبهانى و همان جمع كه در كار مجازات قتله فريدون جدوجهد دارند دعوت كرده بمخارج جهانيان مهمانى مفصلى مينمايد . نگارنده بهيچوجه داخل اين گفتگو نيستم و در هيچ مجلس از مجالس آنها حاضر نميشوم مگر يك شب كه رؤساى روحانى در مدرسه سپهسالار جمع ميشوند كه حكم مجازات قتله فريدون را بنويسند نگارنده هم حاضر ميگردد و در آنمجلس فقط صورت استنطاقها خوانده شده مقرر مىشود در مجلس ديگر علماى روحانى حكم مجازات آنها را بنويسند روز ديگر جمع شده به اين ترتيب مينويسند كه آنها را سخت سياست نمايند و بعد پانزده سال در كلات محبوس باشند اين حكم بعدليه فرستاده مىشود روز مجازات مردم در عدليه جمعشده نه نفر را سياست ميكنند . گفته مىشود يكى را هزار شلاق ميزنند و بتدريج تنزل كرده تا به صد شلاق اكتفا مىشود و با نطقهاى مهيج از ناطقين بعنوان زندهباد مجازات اين كار خاتمه مييابد و چون عدليه بعمارت سلطنتى نزديك است صداى اين هنگامه و هياهو به گوش شاه ميرسد درباريان فاسد هم يك كلمه را هزار كلمه كرده بشاه وانمود ميكنند كه چون قتله فريدون بيشتر از نوكرهاى مخصوص شاه هستند و مردم اعتقادشان اين است آن كار بىدستور اعليحضرت نبوده است اين است كه محض مخاصمه با شاه اينطور به سختى آنها را مجازات