يحيى دولت آبادى
224
حيات يحيى ( فارسى )
هستند به آنها ميگويم آقايان اين كار گذشت ولى من لازم ميدانم بشما بگويم بيست و پنج سال پيش از اين در همين شهر جمعى از وطنپرستان به خيال آنچه امروز شما در صددش هستيد بودند خدمتها در اينراه كردند و زحمتها كشيدند مرا هم در انجمنهاى خود راه ميدادند و بوطنخواهى من حسن ظنى داشتند بيشتر افراد آن در راه وطن دوستى كشته شدند آنها هم كه باقى ماندند دچار زحمت و مرارت بسيار گشتند اكنون بشكرانه زندگانى و رسيدن به آرزوى ديرين كه حكومت ملى است بشما كه برگزيده برگزيدگان خلق طهرانيد ميگويم اينراه كه ما پيش گرفتهايم ما را به منزل نميرساند و عاقبت كارها تاريك است بواسطه نفاقى كه در ميانه هست و بواسطه طمعكارى كه بعضى از مباشرين امور دارند از يكطرف نواقص اخلاقى و عملى خودمان و از طرف ديگر خلفى كه ميان شاه و ملت است و دستهاى خارج كه براى مزيد هرجومرج مملكت از آستين برآمده در اين صورت كجا ما روى سلامت را خواهيم ديد بيائيد تا وقت باقى است چاره به كار خود كنيم و پيش از اينكه كار از دست برود نگذاريم رشتههاى امور گسسته شود حاضرين همه گوش ميدهند و تصديق مينمايند در اينحال بهاء الواعظين كه يكى از ناطقين ملت و شخص هتاكى است خود را بميان افكنده با گفتگوهاى بيهوده نميگذارد از آنچه گفته شد و در دلها اثر كرد نتيجه گرفته شود و بر سخنان بيغرضانه من اثرى مترتب گردد تنها يكنفر از ميان جمع ميگويد آيا بهتر نبود ميگذارديد فلانى حرفش را تمام ميكرد ولى به حرف او هم كسى اعتنا نكرده همه برخاسته متفرق ميشوند از خانه كه بيرون ميرويم جوان كاسبى از ميان جمع خارج شده بنگارنده ميگويد افسوس خوردم كه نگذاردند شما چاره كار را هم بگوئيد آيا ممكن است به من بگوئيد چاره كار چيست ميگويم بلى چاره كار جلب قلب شاه و اطمينان كامل دادن به او و متحد ساختن او با مجلس و كوتاه كردن دست ارباب غرض چه از طرف شاه و چه از طرف ملت ميگويد صحيح است من در انجمن خود اينمطلب را عنوان خواهم كرد او را دعا ميكنم و ميگذرم فرداى آن روز ملك المتكلمين را ملاقات كرده قصه شب را براى او نقل ميكنم و ميگويم راه اصلاح كار اينستكه هرطور بشود شاه را راضى كنيم چند