يحيى دولت آبادى

14

حيات يحيى ( فارسى )

مجروح ميشوند سر و دستها ميشكند از سر بامهاى مسجد چند نفر فرياد ميكنند ژاندارم با تفنگ ميرسد و يكى دو تير هوائى هم خالى مينمايند كه مردم را بترسانند مردم طورى مضطرب ميشوند كه نميدانند از كدام در فرار كنند علماى روحانى هم هريك از راهى بمنزلهاى خود روانه ميشوند سيد جمال الدين را هم انبوه خلق احاطه كرده او را بخانهء آقا سيد محمد طباطبائى ميرسانند مسجد خالى مىشود امام جمعه به خيال خود فتح كرده به علاء الدوله اطلاع ميدهد و او باتابك و شاه مىرساند مردم و آقايان و علماء درجهء دوم بعد از واقعهء مسجد شاه بعضى بخانه‌هاى خود ميروند و بعضى در خانهء آقا سيد محمد و آقا سيد عبد اللّه جمع ميشوند و بالاخره دو ساعت از شب رفته همه در مدرسهء خان مروى تجمع مينمايند يكى دو ساعت آنجا مشورت نموده قرار ميگذارند پيش از طلوع آفتاب روز يكشنبه بيستم شوال 1322 اجماعا بروند به حضرت عبد العظيم آنجا بمانند كه هم در شهر فتنه نشود و هم مقاصد خود را در محل امن انجام بدهند سيد جمال الدين هم احتياط مىكند در خانهء طباطبائى بماند و معلوم باشد كجا است لهذا شب بعد در آخر شب با لباس مبدل از آنجا خارج شده در منزل نگارنده مخفى ميگردد تا وقتى كه حوزهء آقايان در حضرت عبد العظيم گرم مىشود و سيد هم خود را به آن حوزه مىرساند . صبح فردا آقايان دسته‌دسته روانهء حضرت عبد العظيم ميشوند خبر به امام جمعه ميرسد براى جلوگيرى از اجتماع مردم در زاويهء مقدسه از حكومت استمداد مينمايد و جمعى از مأمورين حكومتى و از نوكرهاى امام جمعه بدم دروازه فرستاده ميشوند كه از مردم جلوگيرى نمايند مأمورين شرع و عرف هم مشغول انجام خدمت شده متعرض مردم ميگردند از جمله آقا سيد جمال الدين افجهء كه پيرمرد عالم محترمى است از كالسگه بيرون آورده به او بىاحترامى ميكنند و اين جلوگيرى از مردم بيشتر تهييج فتنه مينمايد به عين الدوله خبر ميدهند كه اوضاع دم دروازهء حضرت عبد العظيم بتدبير حكومت مشترك علاء الدوله و امام جمعه عاقبت وخيم خواهد داشت عين الدوله ميفرستد نزد امام جمعه و او را از اين اقدام منع مينمايد مأمورين از دروازهء شهر برداشته ميشوند و مردم فوج‌فوج روانهء حضرت عبد العظيم ميگردند از طرف ديگر علاء الدوله تمام همش مصروف