يحيى دولت آبادى

209

حيات يحيى ( فارسى )

زياد شود براى سياست مملكت سودمند خواهد بود لهذا ترتيب تأسيس بانك آلمانى در ايران ميدهد و هم اجازهء تأسيس يكمدرسه آلمانى در طهران با بودجه هشت هزار تومان صادر مينمايد . پنجهزار تومان آن را دولت ايران بدهد و سه هزار تومانش را دولت آلمان و اين مذاكرات پيش از مشروطه شدن ايران است در اوايل مشروطيت يكنفر معلم آلمانى پطرس‌نام از برلن براى تأسيس مدرسه بطهران ميآيد دولت ايران زمينى در پشت ميدان مشق طهران به او ميدهد و شروع مىكند ببناى مدرسه ضمنا مدارس موجود طهران را هم ملاحظه مينمايد . روزى كه بمدرسه ادب ميآيد نگارنده با وى صحبت ميدارد كه خوبست مدرسه خود را از اطاق پنجم شروع كند كه از مدرسه ابتدائى ما شاگرد به آنجا وارد شود جواب ميدهد كه ما از ابتداء شروع خواهيم كرد ميگويم بطفل مبتدى كه هنوز زبان مادرى خود را نميداند چرا از اول زبان خارج درس بدهند و دنبال اين سخن را ميگيرم معلم مزبور در مجلس ديگر پروگرام مدرسه خود را نشان ميدهد كه نوشته است طفل مبتدى در هفته هيجده ساعت درس ميخواند نه ساعت فارسى نه ساعت آلمانى بالاخره اعتراض من باينموضوع بىنتيجه ميماند و مدرسه آلمانى داير شده اطفال را از كلاس تهيه زبان آلمانى درس ميدهند و به خواندن و نوشتن فارسى اهميت نميدهند بعد از آمدن احتشام السلطنه و رياست او در مجلس يكروز به منزل علاء الدوله ميروم ميبينم دو برادر يعنى علاء الدوله و احتشام السلطنه باهم گفتگو ميكنند كه سالى هفت هزار تومان بدهيم و چند نفر از اطفال خود را تربيت نمائيم ميپرسم مطلب چيست ميگويند خيال داريم سالى هفتهزار تومان از كيسه خود بدهيم بمدرسه آلمانى كه دو نفر معلم قابل بياورد و يك كلاس روز و شبى در مدرسه براى اطفال ما دائر نمايد چندى ميگذرد يكروز در مجلس شوراى ملى ميشنوم مذاكره است اين هفتهزار تومان را دولت بدهد و جزو بودجه معارف بگردد يعنى دولت سالى دوازده هزار تومان بمدرسه ايران و آلمان اعانه بدهد و مجلسيان از پذيرفتن آن ابا دارند از يكطرف احتشام السلطنه به آنها وعده داده است كه