يحيى دولت آبادى

191

حيات يحيى ( فارسى )

مغلولا در كلات بمانند ولى نگارنده موافقت نكرده فقط مينويسد از طهران تا كلات مغلول بوده باشند آقايان هم با آن پيشنهاد موافقت نميكنند و ميگذرد تبعيدشدگان چند منزل كه از طهران دور ميشوند خبر ميرسد كه زنجير آنها را در راه برداشته‌اند باز مليون دنبال ميكنند و وزارت داخله تلگراف مينمايد آنها را با زنجير ببرند و انجمنهاى ولايات اثناى راه حق نظارت دارند تا آنها را مأمورين دولت مغلولا بكلات برسانند . مجازات اشرار اگرچه بر ضد حوزه استبدادى بود و در واقع مركز استبداد را سياست كردند ولى باوجود اين شخص شاه چندان دلتنگ نيست زيرا كه تصور نميكرده است ملت از سر كشتن اشرار بگذرد حالا كه ميبيند تسهيل كردند و حرف اعدام را بميان نياوردند مسرور است بديهى است اين چند نفر تصور نميكردند با نهايت مهربانى شاه به آنها گرفتار شوند چه شود باينكه سياست و مجازات گردند با حبس طولانى و شاه نتواند از آنها دفاع نمايد . خلاصه مجازات اين چند نفر چشم بدخواهان مجلس را به حساب انداخته ظاهرا جاى خود مينشينند ولى شاه و حوزه مركزى استبدادى براى مخالفت باطنى با مجلس و مشروطه كمر خود را محكم ميبندند مخصوصا شيخ نورى كه ميبيند به حكم آقا سيد عبد اللّه حاميان او و علمداران حوزه‌اش را باينصورت مجازات دادند و بدان ميماند كه شلاقها را به پشت او زدند و زنجيرها را به گردن او نهادند آتش كينه‌اش شعله‌ور مىشود اما چاره ندارد و انتظار وقت و فرصت را ميكشد بالجمله ماه ذى الحجه تمام مىشود و در اين ماه برحسب معمول هرسال در روز عيد غدير جشن افتتاح باشكوهى بتلافى سال گذشته براى مدرسه سادات ميگيريم و در آن جشن انجمنهاى ملى را دعوت ميكنيم و اين روز اول است ملت به اين مدرسه آمده اين مؤسسه را از مؤسسات ملى ميشناسند هركس واقعه سال گذشته مدرسه را ديده با آن حال پريشان و وضع امسال را هم ميبيند ميداند خداوند را عناياتى است كه هركس براى او قدم بردارد شامل حال وى مىشود و دست خدا بالاى دستها است . در محرم 1326 مجلس شورايملى بحران شديدى را در زير پردهء رقيقى ميگذراند