يحيى دولت آبادى

183

حيات يحيى ( فارسى )

در اينحال نوشته‌ئى در اينموضوع از ظفر السلطنه وزير جنگ ميآورند مبهم و بيمعنى اتفاقا هم بيش از آن نميتوانسته بنويسد زيرا كه شهر بينهايت منقلب است اشرار هم محرك قوى دارند كه آرام نگيرند در اين صورت بر خلاف رأى شاه و درباريان ظفر السلطنه چه ميتواند بكند خلاصه نوشته مزبور را نمايندگان انجمنها نميپذيرند احتشام السلطنه دلتنگ شده باطاق خود ميرود و از عدم قبول نمايندگان انجمنها اظهار دلتنگى مىكند يكى از نمايندگان كه با نگارنده مهرى ندارد به او ميگويد فلانى رأى نداد نوشته وزير جنگ را قبول كنند و گرنه مردم ميپذيرفتند دو نفر از وكلاى مخالف هيئت نافذ هم كه ديده بودند تقىزاده پيش از رفتن نگارنده بمجلس با من نجوائى كرد ميگويند بلى فلانى با تقىزاده نجوائى كرد و بعد باطاق مجلس آمد احتشام السلطنه باور كرده نگارنده را ميطلبد و با خنده‌روئى ميگويد آقا بشما بگويم مملكت ايران بسر انگشت شما و يكنفر ديگر بباد فنا خواهد رفت نگارنده كه به كلى خود و تقىزاده را در اين قضيه بىتقصير ميداند از جا برخاسته ميگويم با اين بدگمانى شما ديگر جاى توقف من در اينجا نيست و روانه ميشوم اگرچه طولى نميكشد كه مرا استمالت نموده ظاهرا دلتنگى بر طرف مىشود ولى ميفهمم او مرا هم مخالف خود ميداند و من بعد با وى با احتياط رفتار مينمايم بهرحال آنشب خواه‌وناخواه مردم را به نوشته ظفر السلطنه وزير جنگ قانع نموده متفرق مينمايند و قرار مىشود فردا بازارها باز گردد فرداى آن روز خبر ميرسد اشرار ميدان كه آنها را در عمارت قورخانه جاى داده بودند بهريك پنج تومان انعام داده مرخص نموده‌اند و معممين از مجتمعين ميدان را بهيئت اجتماع در تحت حفاظت ژاندارم و پليس از عمارتى كه در ارك ساكن بودند حركت داده بمدرسه خانمروى كه در وسط شهر طهرانست و مركز علماء و طلاب است ورود داده آنجا را مركز ضد مشروطه قرار ميدهند شام و ناهار از طرف دربار به آنها داده شده وسايل آسايش ايشان را از هرجهت فراهم ميآورند در حجره‌هاى مدرسه مروى چنان كه انجمنهاى ملى در حجرات مدرسه سپهسالار منزل داشتند معممين مشروطه‌نخواه منزل ميكنند و به خيال خود حوزه‌ئى در مقابل حوزه ملى مدرسه سپهسالار مهيا ميسازند و عنوان طرفيت شاه با مجلس بطرفيت