يحيى دولت آبادى

175

حيات يحيى ( فارسى )

همين شب بدست مليون است بواسطه اخبار ولايات امشب هر كار بخواهند بكنند مىتوانند امشب مىتوانند از زير بار حكومت قجر بيرون بيايند امشب مىتوانند زمام امر مملكت را بدست لايقترين و صالح‌ترين افراد ملت بسپارند محمد عليشاه هم آخرين درجه نااميدى را دارد و اين تهديد مانند تهديديست كه از گربه مغلوب ظاهر ميگردد . اگر ما امشب از اين تهديد خائف شده جمعيت را متفرّق سازيم عاقبت وخيمى را بايد منتظر بوده باشيم در اينحال حاج امين الضرب را كه رئيس مباشرت مجلس است ميبينم بالاى سرسراى عمارت گوشه‌ئى ايستاده چون چشمش بنگارنده ميافتد گريه مىكند و ميگويد ميخواهم خود را از بالاى عمارت به پائين انداخته هلاك كنم از اين غلبه دولت و متفرق كردن مردم او را تسلى داده ميگويم شب اينجا ماندن چه فايده دارد روز بايد جمع شد و كار كرد حالا ميروند صبح زود باز همه حاضر خواهند بود خاصه كه بازار بسته است و فردا هنگامه بزرگتر مىشود در صورتى كه خود نيز باطنا با او همعقيده هستم خلاصه بهارستان را خالى ميكنند و غير از مستحفظين كسى آنجا نميماند در اينحال يكعده چهل نفرى سرباز از طرف دولت در عمارت بهارستان آمده بعنوان قراولى توقف مينمايند . آمدن اين سربازها و گرفتن در عمارت موجب نگرانى مىشود كه شايد بخواهند عمارت را تصرف كرده و فردا كسى را راه ندهند باينكار هم اهميت داده نميشود و ميگوئيم شوراى ملى شرط نشده است در بهارستان باشد اگر چنين كارى كردند فردا مجلس در يكى از مساجد منعقد خواهد شد مستحفظين ملى مجلس هم احتياطا سربازها را در قراولخانه ميان دو در عمارت مجلس جا داده درها را بسته كليد آنها را خود نگاهميدارند كه آنها نتوانند خطائى بكنند سنگرهاى خود را هم محفوظ ميدارند و انجمنها هم در جاى خود هستند آخر شب بشاه خبر ميدهند تفنگچى و اسلحه بسيار در مدرسه سپهسالار تهيه ديده شده است اين خبر موجب وحشت او گشته در ساعت شش از شب رفته ظفر السلطنه حاكم تهران باتفاق مخبر السلطنه بدر مدرسه ميآيند