يحيى دولت آبادى
159
حيات يحيى ( فارسى )
از مجلس بشود ولى حب استقلال نميگذارد شاه در اينمقام لذت مشروطيت را چشيده فوائد آن را بداند بالجمله درباريان بعد از فراغت از قضيه سالار الدوله باز شروع ميكنند باجراى نقشه سعد الدوله و بيشتر ملاحظه آنها از آذربايجان است و بسردارهاى آنسامان و رؤساى عشاير دستور العملهاى مخصوص ميفرستند و مير هاشمنام تبريزى را كه تهران آمده با مساعدت كامل به تبريز ميفرستند آنجا دستهئى جمع كرده با فساد ميپردازند در شهر تبريز و خوى و ماكو و اروميه و ساوجبلاغ و اردبيل و غيره اسباب اغتشاش و قتل و غارت فراهم ميآورند . قضيه اغتشاشى كه از پسر رحيم خان چليپانلو در نواحى تبريز بروز مىكند و قتل و غارتى كه آنجا مىشود و بالاخره ملت در تهران فشار سخت آورده رحيمخان بر خلاف ميل شاه در غلوزنجير ميرود از نتايج همين نقشه است و همچنين در فارس بتوسط اشرار آنجا هرچه بتوانند اغتشاش ميكنند و در گيلان و مازندران و استراباد و خراسان و ديگر بلاد بعنوان تركمان و غيره آشوب برپا مينمايند وصول اين اخبار پىدرپى موجب اغتشاش حواس مردم پايتخت ميگردد و اما شهر تهران - درباريان به خيال ميافتند يكدسته ملتنما در مقابل مشروطهخواهان بتراشند و در مقابل آنها وادارند چون طرف مشورت شاه در اين اقدامات مشتى مردم فرومايه ميباشند مشورتدهندگان به خيال ميافتند اراذل اوباش تهران را كه سالها است مصدر شرارت ميباشند دور خود جمع كنند و از آنها استمداد نمايند لهذا بدستور كامران ميرزا و مباشرت آقا بالا خان سردار افخم كه در اينوقت رئيس قورخانه است دو نفر از اجزاى قورخانه را كه يكى خسرو خان مقتدر نظام است و ديگرى سيد محمد خان صنيع حضرت يكى سردسته مشتيهاى سنگلج و ديگرى سردسته مشتيهاى چالميدان براى انجام اينخدمت انتخاب ميكنند و پول و خلعت داده واميدارند هريك از آنها مشتيهاى محله خود را همراه كرده مهمانى نمايند اين دو دسته را كه سالها است باهم كدورت دارند صلح داده با يكديگر مراوده و معاشرت نمايند مشروطهخواهان مطلب را دانسته درصدد برميآيند جلوگيرى كنند ولى مقارن مىشود با گرفتن جشن افتتاح مجلس شورايملى و ناچار اندكى