يحيى دولت آبادى

157

حيات يحيى ( فارسى )

فصل شانزدهم نقشهء سعد الدوله و اختلال امور بعد از مأيوس شدن محمد عليشاه از اينكه تندروان مجلس و ملت با او سازش نمايند تا ببرچيدن بساط مشروطيت كامياب گردد بجميع وسائل متوسل مىشود و در اينحال ميرزا جواد خان سعد الدوله كه در مجلس از رياست صنيع الدوله بواسطه دشمنى قديم كه باهم دارند دلتنگ است بحسن استقبال از شاه يا بحسن طلب از خودش با شاه راه پيدا كرده از وكالت مجلس استعفا ميدهد و با شاه مربوط مىشود و به او حالى مىكند ايران استحقاق سلطنت مشروطه را ندارد و بايد سلطتنش مستقل و قانونى بوده باشد يعنى وضع قوانين بتصويب پادشاه بوده باشد شاه اينحرف را گرفته رها نميكند و سعد الدوله را بال‌وپر داده وعدهء وزارت خارجه و همه‌چيز ميدهد گويند سعد الدوله بشاه ميگويد من ابو المله هستم اساس مشروطه را من ريخته‌ام حالا هم هرطور بخواهم خود برميگردانم شاه باور مىكند و سعد الدوله نقشه ميكشد اغتشاش در تهران و ولايات چون بالا بگيرد سفارتخانها بصدا درميآيند آنوقت شاه ميگويد ملت من استعداد مشروطه بودن ندارد و بايد موقتا بساط مشروطه برچيده شود و در مدت فترت وزراء فقط نزد شاه مسئول بوده باشند تا اغتشاش بر طرف شود سفراى خارجه اين مطلب را خواهند پذيرفت مجلس بعنوان موقتى تعطيل مىشود و ديگر باينصورت دائر نميگردد اين نقشه را سعد الدوله ميكشد شيخ نورى و اتباع او و جمعى از رجال مستبد دولت و كامران ميرزا همه با او همراه شده شاه را ترغيب باجراى آن مينمايند سفارت روس هم كمك مىكند بمقدمات كار يعنى اغتشاش كردن در ولايات و مركز و سلب امنيت نمودن در خلال اين احوال