يحيى دولت آبادى
148
حيات يحيى ( فارسى )
بهر صورت هست راضى مينمايند احتشام السلطنه به ظاهر رئيس مجلس است ولى در باطن كار صدارت مملكت را مىكند و در امور قوه مجريه هم دخالت مينمايد مشير السلطنه وزراى خود را بمجلس معرفى مينمايد و مشغول كار ميشوند چند روز بيشتر طول نميكشد كه اجزاى وزارت خارجه بر سعد الدوله شورش كرده نارضائى ملتيان هم از او مدد مىكند و او از وزارت خارجه خلع گشته وزارت خارجه بميرزا محمد عليخان علاء السلطنه ميرسد ميرزا حسنخان محتشم السلطنه را برياست كميسيون سرحدى ميفرستند و همه روزه اغتشاشات سرحدى و تجاوزات عشائر و قتل و غارت آنها در خوى و ماكو و اروميه و ساوجبلاغ بر زيادت ميگردد عثمانيها وقت را فرصت شمرده اراضى متنازع فيه را تصرف مينمايند و در تمام نقاط سرحدى اردو حاضر ميكنند از اين بابت حواس مجلسيان و مليون مشوش مىشود ولى شاه اعتنائى ندارد و اهميت نميدهد بلكه اين اغتشاشها سبب برهمخوردن اساس مشروطيت بگردد از طرفى هم روسها هرچه بتوانند اسباب مزيد اغتشاش را در همهجا فراهم ميآورند و شاه را مدد حالى و مالى ميدهند در خلال اين احوال عهدنامه روس و انگليس در خصوص اختيارات اين دو دولت در آسياى وسطى خاتمه يافته بامضاى دولتين ميرسد شمال و جنوب ايران را تقسيم اقتصادى مينمايند و پايه تصرفات خود را در داخله ايران به روى اساس اين عهدنامه كه عهدنامه هزار و نهصد و هفت ناميده مىشود ميگذارند اگرچه مجلس شوراى ملى عهدنامه مزبور را رد مىكند و ميگويد كسى حق مداخله در امور ايران ندارد و پايه سياست خارجى ما روى عهودى است كه تاكنون با دول داشتهايم ولى آنها پيش خود بفصول عهدنامه جديد رفتار ميكنند هر چه بخواهند فقط سفير انگليس در طهران جواب منفى مجلس ملى را در معاهدهء مزبور منطقى ميشمارد . احتشام السلطنه رئيس مجلس ميبيند از يكطرف مخالفت باطنى شاه با اساس مشروطيت و ضديت مليون با امراء و رجال دولت و خوفى كه براى رجال مستبد بعد از سانحه قتل امين السلطان روى داده كه جرئت نميكنند از خانههاى خود بيرون بيايند و از طرفى مختل بودن امور مملكت و از كار افتادن چرخ قوه مجريه بديهى است با اين