يحيى دولت آبادى
146
حيات يحيى ( فارسى )
و با هردو ظاهرسازى كند بىآنكه در واقع يكطرفى باشد البته از دو طرف مىخورد . خلاصه اول تأثير بزرگ كه كشته شدن امين السلطان مىكند اينست كه حوزه حضرت عبد العظيم برهم مىخورد چه بمحض رسيدن خبر قتل امين السلطان بشيخ نورى فورا از ميان جمع بيرون رفته در را به روى خود بسته كسى را به خود راه نميدهد و اين وحشت بضميمه برهمخوردن سياست درباريان در نگاهدارى آن حوزه با مصارف زياد سبب مىشود كه شيخ نورى نزد روحانيان مشروطهخواه واسطه فرستاده تقاضا مىكند براى بهانه آمدن او به شهر صورتى بدست آورند آنها هم دريغ نكرده سئوالى از زبان او نوشته پرسيدند حدود مداخله مجلس چيست و جواب مينويسند مجلس مداخله در امور شرعيه نميكند و تصرفات او در امور عادى و راجع بمصالح ملكى است شيخ نورى اين مطلب را وسيله قرار داده بعوام و مقدسين ميگويد اطمينان حاصل شد كه حقوق اسلامى دستخوش اين مجلس نخواهد شد و حوزه را برهمزده بطهران آمده در خانه خود مينشيند بىآنكه با كسى مراوده و معاشرت نمايد . اما بديهى است كه دو چيز نميگذارد او به كلى آرام بگيرد يكى حب رياست و دخل با وجود رقابت شديد كه با همكارانش دارد و ديگر رابطه خصوصى او با شاه و درباريان مستبد كه او را آلت دست خود دارند و براى مخالفت با مجلس و مشروطه وجود او و همراهانش را لازم ميدانند و به او نويد ميدهند كه هر وقت باشد كار بر وفق مرام آنها خواهد شد و اگر بوعده آنها اهميت ندهد تصديق روسها و اظهار خصوصيت آنها با وى او را اميدوار مىكند چه اگر خوب نگاه كنيم ميبينيم كه در سياست خارجى شيخ نورى نظر بروسها مىكند همان نظر را كه آقا سيد عبد اللّه بانگليسان مينمايد و دو سياست ضد يكديگر خارجى هم هريك از گريبان فراخ يكى از اين دو رئيس روحانى سر درآورده كار روائى مىكند خلاصه آنكه شيخ نورى در باطن دست از كار خود برنميدارد با سعد الدوله ارتباط تام دارد و دستبدست يكديگر دادهاند جمعى از معممين هم كه در تشكيل حوزه حضرت عبد العظيم شريك او بوده از انعامات ملوكانه سهم ميبردهاند باز با او همراه و همخيال ميباشند سيد على يزدى كه مكرر نام برده شده و برادرزاده او سيد محمد