يحيى دولت آبادى
137
حيات يحيى ( فارسى )
بدارم شب اين روز بقيطريه باغ ييلاقى امين السلطان ميروم امين السلطان با جمعى از نمايندگان مجلس از رؤساى تجار در مذاكره استقراضى است كه ميخواهند براى دولت از خارجه بكنند نوبت ملاقات به من ميرسد كاغذ انجمن را مىدهم ميخواند و ميگويد از من چه ميخواهند در صورتى كه شاه همراهى نميكند از من هم زياده بر اين ساخته نيست ميگويم گردونه مملكت بايد روى هشت چرخ متساوى بگردد حالا يكى از همه بزرگتر است و يكى شكسته و يكى از كار افتاده البته اين ارابه حركت نميكند ميپرسد چه بايد كرد جواب مىدهم بيملاحظه بگويم ميگويد بلى ميگويم هر هشت را بايد كنار گذارده هشت چرخ يك اندازه نوساز كاركن زير اين ارابه بايد گذارد تا حركت مرحوم مستوفى الممالك نمايد جواب ميدهد چند روز است كامران ميرزا از وزارت جنگ استعفا داده يكنفر را كه محل اطمينان باشد ميخواهم پيدا كنم بجاى او بگذارم به زحمت اين يكنفر را پيدا كردهام و اشاره مىكند بمستوفى الممالك « 1 » كه آنجا قدم مىزند شما هشت نفر از كجا پيدا خواهيد كرد ميگويم چون شما در پاركهاى بزرگ عقب آنها ميگرديد اينست كه پيدا نميكنيد اگر از آنجا تجاوز كنيد بجاى هشت نفر هشتاد نفر پيدا خواهيد كرد حالا جواب كاغذ انجمن را بدهيد ميگويد جواب اينست كه مانع پيشرفت مشروطه و قانون
--> ( 1 ) مستوفى الممالك ميرزا حسنخان پسر ميرزا يوسف مستوفى الممالك آشتيانى است كه مدتى صدراعظم ايران بوده و اين جوان بعد از سالها توقف در اروپا تازه بايران آمده شخص محترم وطندوستى است .