يحيى دولت آبادى

133

حيات يحيى ( فارسى )

مينمايند گريه مىكند و اظهار وطن‌پرستى مينمايد تا آنجا چه بكند خلاصه اتابك اعظم در ظاهر با مجلس همراهى مىكند نوشتجات مجلس را بر خلاف سابق بىجواب نميگذارد و روزى چندين كاغذ در جواب مطالب مجلس مينويسد و سخت به كار چسبيده است بمجلس ميگويد من براى خدمت بملت و پيشرفت كار مجلس حاضرم و روز و شب با شاه معارضه دارم بشاه ميگويد برهم زدن مجلس راه دارد من در ظاهر بايد كمال همراهى را با مجلسيان بكنم و آنها را از خود راضى نگاه بدارم كه با من طرف نشده مرا از كار نيندازند و ورق سفيد و سياه نكشند و در ضمن بايد بعضى از وكلا را با خود همراه كنم و دستهء صحيحى درست نمايم انجمنها را رو به خود بنمايم و مردم را از بابت كارها كه دارند آسوده كنم آنوقت خود مردم بالطبع كارى با مجلس نخواهند داشت منصرف ميگردند و كار مجلس سست شده خودش بتدريج تحليل ميرود شاه هم چند روزى تأمل مىكند يكوقت حادثه‌ئى روى ميدهد كه ملت و مجلس باتابك اعظم فشار ميآورند و از او اقدام ميخواهند و آن كار بر خلاف ميل شاه است اتابك هم مجبور مىشود با ملت همراهى كند و آنوقت شاه مكدر شده او را در فشار ميگذارد مختصر آنكه امين السلطان در ميان دو فشار بزرگ واقع شده و چون قدرى طول كشيده است ديگر شاه فريب او را نخورده و از او مساعدت جدى و عاجل ميخواهد او هم مجبور است اندكى از طرف ملت كوتاه بياورد كه از فشار آنطرف آسوده گردد بمحض اينكه يكقدم بجانب ميل شاه ميگذارد صداى ملتيان بلند شده او را با بدگوئى و بدنويسى چنان مضطرب ميسازند كه راه رفتن خود را فراموش مىكند چيزى كه اسباب اميدوارى او است رفاقت با آقا سيد عبد اللّه است و موافقت رئيس مجلس و بعضى از وزراء با او و در دست داشتن اكثريت مجلس تا اين دو فشار عاقبت با او چه كند . امين السلطان سه ماه ربيع الاول و ربيع الثانى و جمادى الاولى را به اين ترتيب ميگذراند و ميخواهد باور نمايد كه ميتواند در ميان اين دو فشار خود را نگاهدارى كند يا مجلس و شاه را باهم راه ببرد . امين السلطان تصور مىكند اگر كامران ميرزا را از كابينه بيرون كند و وزير