يحيى دولت آبادى
131
حيات يحيى ( فارسى )
به آنجا كشيده اغلب رجال دولت با او آمدوشد دارند حتى كسانى كه شبانه در حضرت عبد العظيم با حريف و مخالف او در رازونيازند . امين السلطان در ييلاق قيطريه است و با آقا سيد عبد اللّه كمال ارتباط را دارد و به ظاهر در تمام كارها با او مشورت مىكند ولى در باطن بملاحظه درباريان توجهى هم بشيخ در حضرت عبد العظيم مينمايد تا دو طرف را نگاهداشته باشد بالجمله كشمكش ميان آقا سيد عبد اللّه و شيخ فضل اللّه در اين تابستان باينصورت است و دستگاه سور هردو حريف در كمال خوبى دائر مىباشد يكى باسم مجلسخواهى و موافقت با مشروطه و ديگرى بنام مجلسنخواهى و مخالفت با مشروطه كمكم روزنامه شيخ فضل اللّه بعضى از مقدسين كسبه را متزلزل ميسازد و نزديك است قسمهاى به قرآن او را در مخالف بودن مشروطه با اسلام باور نمايند اينست كه در بازار بعضى از مستبدين بعنوان ديندارى از او حمايت ميكنند و بعضى درصدد هستند پولى ببازاريان بدهند كه بازار بسته شود مردم تعطيل عمومى كرده به حضرت عبد العظيم بروند و بشيخ مساعدت نمايند در اينحال انجمن اصناف از وزراء و علماء و وكلاء و تجار و كسبه دعوت مينمايد و عنوان مىكند كار شيخ و توقف او را در حضرت عبد العظيم چه بايد كرد و بعلماء اصرار مينمايد كه بهر صورت ممكن است او را از حضرت عبد العظيم به شهر بياورند تا موجب فسادى نشود در اين مجلس نگارنده نطقى مىكند كه موجب ملالت خاطر رؤساى روحانى آن مجلس ميگردد ولى چون حق گفته شده از رنجش كسى باك ندارم و آن سخن اينست آقايان شيخ فضل اللّه نه با مجلس مخالف است و نه با مشروطه طرف نه با قانون اساسى ضد و نه دلش به حال مذهب سوخته است بلكه حرف او با همكاران محترمش مىباشد كه به او اعتنائى ندارند و او را مرده فرض كردهاند شيخ ميگويد من دعوى برترى بر شما داشتم نشد راضى شدم با شما همسر باشم صورت نگرفت حالا بكوچكى كردن از شما راضى شدهام و باز شما مرا ببازى نميگيريد آخر منهم از جنس شما و همكار شمايم روى آن مسند كه نشستهايد قدرى جمعتر بنشينيد تا منهم زير دست شما بنشينم بعضى كه از حقيقت امر خبردار هستند مسرورند ولى رؤساى آقايان مخصوصا آقا سيد عبد اللّه