يحيى دولت آبادى

127

حيات يحيى ( فارسى )

بشاه امين السلطان تا چندى شاه را سرگرم مىكند باينكه من طورى رفتار ميكنم كه مجلسيان بيكار مانده عقب كار خود بروند ولى در ظاهر بايد با آنها همراهى كرد كه سر نخورند و بدست اكثريت از تندروان جلوگيرى نمود تا وقتى كه به مقصد برسيم ولى در قصه رحيمخان چليپانلو كه خواهد آمد شاه از او رنجيده شده ميفهمد زور مليون از تدبير امين السلطان بيشتر است از طرف ديگر هم مخالفين امين السلطان شهرت ميدهند شاه مخل مشروطيت است او را بايد خلع كرد و يكنفر از اطفال نابالغ خانواده سلطنت را پادشاه نمود و امين السلطان نايب السلطنه بوده باشد اينحرف بشاه ميرسد و بيشتر موجب تنفرش از امين السلطان ميگردد امين السلطان درصدد است نايب السلطنه را از وزارت جنگ فرمانفرما را از وزارت عدليه و وزير همايون را از وزارت تجارت خلع نمايد بميليون ميگويد اين سه نفر مخل كارند بشاه ميگويد ملت اينها را نميخواهد و با خود آنها اظهار خصوصيت مىكند اگرچه خلع فرمانفرما آسانتر از نايب السلطنه است و خلع وزير همايون از هردو آسانتر ولى چون فرمانفرما بتوسط اولاد و بستگان آقا سيد محمد و آقا سيد عبد اللّه كه آنها را تطميع نموده با خود همراه دارد و آقايان مزبور با او اظهار دوستى مينمايند و باسبابچينى بسيار خود را وزير عدليه ملى و هواخواه مشروطيت قلمداد مىكند و كاركنان او جزو كاركنان امين السلطان ميباشند از اين جهت امين السلطان دربارهء وى مسامحه مىكند كه موجب رنجش رفقايش از او نشود وزير همايون بمسخرگى طورى خود را بشاه نزديك كرده كه امين السلطان مجبور است از او ملاحظه داشته باشد اينست كه ميپردازد بخارج كردن كامران ميرزا از كابينه و خلع او از وزارت جنگ جرايد را واميدارد دنبال كنند مردم را بر ضد او تحريك مينمايد و همه را شاه خبردار شده بر كدورت خاطرش از وى افزوده مىشود امين السلطان با ناصر الملك وزير ماليه هم ميانه ندارد و او را از جنس خود نميداند و در كشمكش ديرينه كه با ميرزا عليخان امين الدوله داشته ناصر الملك را محرم و دوست دشمن خود ميشناخته ولى چون او عالم است و ملت هم به او اقبال دارد متعرض وى نميشود بلكه به ظاهر كمال خصوصيت را با او مينمايد ناصر الملك