يحيى دولت آبادى
120
حيات يحيى ( فارسى )
ملامت مىكند كه چرا رفتيد خارج شهر كسى بعد از عزل از صدارت بايد از شهر خارج شود كه از ملت خوف داشته باشد و يا از دولت بترسد دولت كه با شما كارى ندارد ملت هم كه خدمات شما نزد او مشكور است در اين صورت به شهر بيائيد و سر خانه و زندگى خود باشيد از خارج هم ديگران اينحرف را به او ميزنند و مشير الدوله مطمئن شده به شهر آمده در خانه خود مينشيند . در ايام معزولى مشير الدوله تا ورود امين السلطان كار شخص اول را غلامحسين خان غفارى وزير مخصوص كه حاكم طهران و وزير دربار است انجام ميدهد يا باهمال ميگذراند امين السلطان از مجاهدين قفقاز نگرانى دارد لهذا ببادكوبه وارد نشده در كشتى روسى بمساعدت مستحفظين روس بانزلى ميآيد ميرزا عباسخان مهندسباشى كه فى الجمله شباهت بامين السلطان دارد ببادكوبه وارد مىشود مجاهدين قفقاز كه انتظار ورود امين السلطان را دارند تصور ميكنند ميرزا عباسخان امين السلطانست حمله كرده چند گلوله به او ميزنند بعد معلوم مىشود اشتباه بوده است گلولهها هم كارى نشده او را نميكشد و بقول عوام سر بيگناه پاى دار ميرود اما سر دار نميرود ميرزا عباسخان را معالجه ميكنند و بطهران ميآيد امين السلطان ميخواهد در انزلى از كشتى پياده شود جمعى از مجاهدين از او جلوگيرى ميكنند و در دريا رسوائى ميبيند بالاخره بكشتى برگشته بوسيله تلگراف از طهران تكليف ميخواهد مطلب در مجلس شوراى ملى مذاكره مىشود و چون طرفداران او نفوذ دارند مجلس بورود او رأى ميدهد و وارد ميگردد معلوم است با اين ترتيب امين السلطان در ظاهر اظهار وطنپرستى مىكند و خود را هواخواه حكومت ملى قلمداد مينمايد و با وجود واقعهء بادكوبه و انزلى حب رياست نميگذارد خود را از كارها چندى دور گرفته خستگى سفر در نمايد امين السلطان بمحض ورود كه ميبيند كلاشهاى طهران باز دور او را گرفتند تنهائى اروپا و آوارگى چند ساله را فراموش كرده ايران را ايران سابق تصور نموده بر مسند وزارت داخله و رئيس الوزرائى در ظاهر و صدارت و اتابك اعظمى در باطن مينشيند امين السلطان با مجلسيان اظهار خصوصيت زياد نموده در مقام جلب قلب آنها برميآيد مخصوصا روحانى