يحيى دولت آبادى

116

حيات يحيى ( فارسى )

طهرانيد باشيد وزير مخصوص و محرم شاهيد باشيد اين شبنامه‌ها را فرض كنيد شخص من نوشته‌ام و يا ميدانم هريك خط كيست و هرچه نوشته شده مطابق واقع است تا كى بايد روزگار ملت بيچاره را سياه داشت و مردم را بخواب غفلت انداخت و نگذارد پى بحقوق مشروعه خود ببرند و در اين زمينه با حرارت صحبت كرده او را سخت ملامت ميكنم يكوقت ميبينم برادرم و آن دو نفر لبهاى خود را بدندان ميگزند و به من اشاره ميكنند بس است نگارنده بعد از آنكه دل خود را خالى كرده ساكت ميشوم و وزير مخصوص ميفهمد من بدام او نخواهم افتاد مذاكرات مرا به روى خود نياورده با كمال بشاشت و خوشروئى ما را از منزل خود روانه مينمايد و وعده ميدهد به زودى به منزل من بيايد بىآنكه من ديگر انتظار آمدن او را داشته باشم و يا او به خيال وفا كردن باينوعده باشد . بعد از اين شب زحمت مراوده من با وزير مخصوص رفع مىشود و از اين بابت آسوده ميگردم و اما مناسبات من با مجلس شوراى ملى رسم شده علماى مشروطه‌خواه و آزاديخواهان مؤسس مجلس بعنوان اينكه از اول در كار بوده‌اند خود را ذيحق ميدانند ميروند در جزو وكلاى مجلس مينشينند بىآنكه صحبت بدارند مگر آنكه آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد كه گاهى صحبتى هم ميدارند در اين صورت من هم گاهى بمجلس رفته بطور خصوصى دستور مذاكراتى بنمايندگان عوام مىدهم بىآنكه هيچ گونه دخالت در كارى كرده باشم در اين ايام بعضى از كسبه طهران به خيال ميافتند انجمنى موسوم بانجمن مركزى اصناف تأسيس نمايند تا قوت كار مشروطه بوده باشد نگارنده را هم بعنوان معلمى ميخوانند دعوت آنها را ميپذيرم براى انجمن نظامنامه نوشته ميخوانم پذيرفته مىشود و معمول ميگردد . بعد از آنكه پدرم ناخوش‌احوال و خانه‌نشين شده پاى كسبه و اصناف طهران از خانه ما بريده شده بود در اينوقت كه بوى تمدن عهد جديد بمشام بعضى از بازاريان هم رسيده ميخواهند ملت مشروطه باشند ناچار مشرب آنها گرچه باشتهاى كاذب بوده باشد بمشرب من نزديك شده خود را محتاج به من تصور مينمايند و نگارنده در تشكيل