يحيى دولت آبادى
68
حيات يحيى ( فارسى )
تجار را در طهران داشته و گاهى بمشاغل دولتى ديگر ميپرداخته اخيرا از خدمت دولت و از توقف ايران دلتنگ شده هرچه دارد ميفروشد و با دو مسافر مذكور بجانب قسطنطنيه روانه ميگردد . بالجمله جدائى از اين جوان فاضل مهربان خاطر نگارنده را در اصفهان پريشان ميسازد و تنها خيال مسافرتى كه پيشآمده اندكى موجب انصراف خاطر من از فكر يار سفر كرده است شرح مسافرت آنكه پدرم از پيشآمدهاى اصفهان و كشمكش با همكاران خود و با ظل السلطان در باطن خسته و ناتوان شده عزم مسافرت عراق عرب و حجاز را نموده نگارنده و برادر كوچكترم ميرزا عليمحمد را نيز با خود ميبرد خيال مسافرت رشته علاقههائى را كه در اصفهان محكم بسته شده سست مينمايد و هرگونه هواى ديگر كه در سر بوده زائل ميسازد بايد دانست كه سفر كردن محترمانه در مملكت ما در اين وقت سه صورت دارد يكى سفر باشتاب است كه در راههاى دور بر اسبهاى پست دولتى سوار و روزى چند فرسخ راه ميروند و در هر چهار فرسخ اسب عوض مينمايند و گاهى در اين اواخر بزرگان در راههاى شوسه يا طبعا هموار در كالسكه و درشكه خويش نشسته اسب پست آنها را به منزل مىرساند و يا از خود اسب بمنزلها فرستاده عوض مينمايند اين قسم مسافرت گرچه سريعترين مسافرتهاست ولى خرجش زياد و براى آنكه بر اسب سوار ميشوند زحمت بسيار دارد خصوصا اسبها بيشتر ضعيف و ناتوان و گاهى مجروح ميباشند دوم سفر با مكاريان است كه بر اسب و استر سوار و يا در كجاوه و محمل مينشينند و گاهى در راههاى دور كمآب و صحراهاى وسيع كجاوه و محملها را بر شتر ميبندند اين گونه مسافرت بيشتر اختصاص دارد به كسانى كه با اهلوعيال سفر مينمايند خرج و زحمتش كمتر و طول مدتش از همه بيشتر است . سيم مسافرتهاى خصوصى است كه يك شخص براى خود و بستگانش ترتيب ميدهد يا چند كس باهم همسفر ميشوند هريك مركوب مخصوص و اسباب سفرى مختصرى همراه دارند . در فصلهاى خوش تفننكنان روزى چند ساعت صبح و عصر و گاهى شبهاى مهتاب