يحيى دولت آبادى

42

حيات يحيى ( فارسى )

خواه يا ناخواه تصاحب نمايد پدرم هرچه بكتابت و تلگراف ميخواهد اين غائله را را بر طرف نمايد نميشود ناچار بتهران مراجعت مىكند . حسام السلطنه سلطان مراد ميرزا در اينوقت در طهران است با پدرم خصوصيت بسيار مىكند ديگر رجال دولت و رؤساى روحانى هم از او احترام و پذيرائى مينمايند از روحانيان حاج ملا على كنى كه متمولتر و محترمترين آنهاست و آقا سيد صادق طباطبائى و آقا سيد مرتضى صدر العلماء و برادر وى آقا ميرزا محمد باقر كه مدتى در حوزهء درس فقه ملا حسين فاضل اردكانى در كربلا همدرس و رفيق پدرم بوده است بيشتر با وى الفت دارند . پدرم شروع بتدريس فقه مينمايد امامت جماعت مىكند منبر رفته موعظه مينمايد و طولى نميكشد كه در طهران معروف و مرجع ميگردد . اقامت او در طهران و مرجعيت وى و آميزش بزرگان دولت و ملت با او بىنهايت اسباب خيال ظل السلطان مىشود و از تندروى و زحمت دادن ببستگان ما تا يك اندازه خوددارى مينمايد پدرم نيز مصمم مىشود در طهران اقامت نمايد و اگر استقامت در اين رأى كرده بود شايد بسيارى از حوادث ناگوار كه بعد واقع شد صورت نميگرفت و لكن پيش‌آمد احوال اين صلاح را برهم زده باز باصفهان برميگردد و گرفتار محذورات مىشود . شرح مطلب آنكه پس از يك سال و كسرى اقامت ما در طهران ظل السلطان و مظفر الدين ميرزا هردو بطهران احضار ميشوند و سببش اين است كه پس از معزولى ميرزا حسينخان سپهسالار گرچه صدارت بميرزا يوسفخان مستوفى الممالك رسيده است و لكن رشتهء امور در دست محمد ابراهيم خان امين السلطان است كه در كليهء كارهاى مملكت مداخله مىكند و بواسطهء منافع مادى كه بشاه مىرساند مورد مرحمت بسيار است اختلاف كلمه ما بين صدر اعظم رسمى و غيررسمى اوضاع دولت را رو به خرابى ميبرد و براى اصلاحات چنان صلاح ميدانند وليعهد و ظل السلطان كه جنوب و شمال ايران در تصرف آنهاست بطهران بيايند و ترتيبات تازه‌ئى كه درنظر دارند با حضور آنها داده شود ظل السلطان نظر برقابت شديد كه با وليعهد دارد در اين سفر با ابهت زياد بطهران