يحيى دولت آبادى

20

حيات يحيى ( فارسى )

رفتن زوار را بعراق عرب منع كرده بود و ما بىرعايت اين قدغن حركت كرده بوديم در كرمانشاهان معلوم مىشود كه گذشتن از سرحد خالى از اشكال نيست ولى آنها كه بزرگتر قافله‌اند باز اعتنا نكرده روانه ميشوند چون بكرند رسيديم معلوم شد از طرف شاهزاده عماد الدوله حكمران كرمانشاهان مؤكدا به حاكم كرند امر شده نگذارد هيچكس بعنوان زيارت عتبات به خاك عثمانى وارد شود حكومت كرند با خوانين كرندى است كه ملك نياز خان يكى از مردان دلير آنها بوده در ايام حكومت خود در ميدان جنك با يكى از طايفه‌هاى ياغى كشته شده است و بعد از او حكومت ببرادرش عباسقلى خان رسيده عباسقلى خان جوان رشيد خوش‌اندام خشرو و خوشخوئى است رؤساى اين خانواده چه ملك نياز خان چه برادرانش عباسقليخان ، كريمخان و على مراد خان با پدرم مهربانى دارند و بيشتر اطمينان بزرگترهامان در اين بىملاحظگى بدوستى آنها بوده است . بعلاوه از كرمانشاهان تاجرى از اهل خراسان كه مردى سفر كرده و دنيا ديده است با ما همسفر شده عقل و تدبير او در آسايش ما و فراهم آمدن موجبات تسهيل مسافرت مدخليت مييابد . همين كه بكرند ميرسيم حاكم از ورود ما آگاه شده مهربانى مىكند و بطور خصوصى وعده ميدهد در امر گذشتن از سرحد با ما همراهى نمايد فرداى آن روز مرد بزرگتر خانواده يعنى خالوزاده‌ام با برادرم و من بديدن عباسقليخان ميرويم . كرند قصبهء كوچكى است در دامنه كوه و از ييلاقات باصفاى آن ناحيه محسوب است منزل خوانين در باصفاترين جاهاى قصبه واقع است عباسقليخان باقتضاى فصل بهار در ايوانى نشسته كه از ديوار آن‌كه دامنهء كوه است چشمهء آب وافرى جارى است اطراف آن گل‌كارى زيادى شده و منظره بىنهايت نيكو دارد اطراف اين ايوان خوانين و محترمين كرندى و كرمانشاهانى كه براى كار يا بديدن آمده نشسته و جمعى كثير از كردان پاى ايوان دست به سينه ايستاده‌اند . عباسقليخان كلاه نمد سياهى بر سر و دستمال ابريشمى سياه و سفيدى بر آن پيچيده سردارى و شلوار مشكى در بر بالاى ايوان كنار چشمه نشسته است .