يحيى دولت آبادى
10
حيات يحيى ( فارسى )
ميدهد نامونشان انسان را باقى ميگذارد و آيندگان را چراغ هدايت مىشود . آرى پارهئى از مردم نامجو سفرنامههائى بيادگار گذاشتهاند بصورتيكه خوانندگان را سودى نميبخشد و نتيجهئى كه از تاريخ مطلوب است از آنها گرفته نميشود . بعضى از ناكسان و ستمكاران خواستهاند در سايهء زور و زر و بقلم مزاحگويان حقايق را پنهان نموده مساوى اعمال خود را محسنات جلوه داده تاريخسازى نمايند . اما بديهى است كه اين گونه كتابها را روزگار خاصه بعد از مرگ صاحبش رخصت نمىدهد قدم بميدان معلومات عالم بگذارد و دست باقدرت طبيعت آنها را به زودى محو و نابود ميسازد برعكس شرح زندگانى ساده خالى از اغراق و پردهپوشى مبرى از آلايش خودستائى و حقناشناسى آميخته با حوادث حقيقى روزگار در حوزهء معلومات جهان مقام شرافت مييابد و صاحبش را زندگانى جاويد ميبخشايد . نگارندهء اين كتاب از آغاز جوانى همهوقت بخاطر ميآورد . شرح زندگانى خود را خالى از هرگونه آلايش و پيرايش آميخته با اجمالى از حوادث واقعه ايران و عالم نگاشته بيادگار بگذارم تا در سنه 1310 هجرى كه سى سال قمرى از زندگانيم ميگذشته شروع بنگارش اين كتاب نموده نخست با پروردگار خود عهد كردم كه از سوانح عمرى ننويسم مگر آنچه براستى گذشته باشد و از حوادث دهرى ننگارم مگر آنچه را تصور حقيقت در آن نموده باشم مسلم است از حوادث عمومى عالم و از وقايع عمدهء وطن خويش مطالبى را ميتوانستم يادآور شوم كه خود در جريان آنها بوده يا وسيله خبرگرفتن از آنها را در دست داشتهام و از آنجا كه احوال جارى بحوادث گذشته نزديك مربوط است بيش از آنكه بگذشتهاى دور مربوط بوده باشد اميدوارم آيندگان نزديك را خواندن كتاب من موجب مزيد عبرت و بصيرت گشته نگارنده را بدعاى خير ياد كرده از سهو و خطائيكه رفته باشد كه البته بىسهو و خطا نيست اغماض نفرموده بتصحيح و تكميل آن بپردازند خدايا عاقبت محمود گردان . يحيى دولتآبادى