حاج محمد تقى جورابچى
42
حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى )
صادق كه فرموده هركس عمل خير يا شرّ در اين عالم نمايد به جزاى او خواهد رسيد ، در آخرت چون از احوال آباء و اجداد مخبر نشدهايم كه عمل خير بسيار نمودهاند يا عمل شرّ در اين صورت تكليف ما اين است كه طلب مغفرت نماييم ، خيرات [ و ] مبرّات نموده حق والدين ادا [ را ] نموده باشيم تا خداوند عالم به آنها رحمت فرموده روح آنها از ما شاد شود ، نفرين نكنند و يقين نمودهام كه در دين حقّ رفتهاند لكن انسان از شرّ نفس امّاره مشكل خلاص شود و معصوم هم نيستيم كه گناه صغيره كبيره [ از ما ] سر نزند و كرم بخشش و عفو خداوند غفور نامتناهى است . اميدواريم كه قلم عفو بر صحيفه سيئات آنها بكشد و در جوار رحمت خود متنعّم بدارد . و سبب تأليف اين تاريخ اين بود كه اسم اجداد و آباء و امهات اولاد ، احفاد جدّ امجد حاجى ابو القاسم تاجر تبريزى مرحوم ذكر نموده و طلب رحمت نماييم و بعضى وقايع حالات اقل الناس راقم معروف محمد تقى ولد اشرف الحاج حاجى حسن آقا سلمه اللّه تعالى درج نماييم . چون اين اوقات كه بلواى تبريز شدّت دارد از هرطرف قشون دولتى شهر را محاصره نموده امكان اينكه كسى از شهر به خارج يا از خارج به شهر بيايد ندارد مانع هستند و دادوستد « 1 » تجارتى و غيره بالمّره مسدود شده و گرانى و كميابى آذوقه به درجه آخر رسيده و جهت اهالى غيراز فكر و خيال [ و ] غم و غصّه چيزى نمانده و حقير هم به ملاحظهى اينكه [ از ] بسيارى خيالات صدمه فوق العاده به انسان مىرسد خودم را به نوشتن اين تاريخ مشغول نمايم ، تا اينكه خداوند عالمياب فرج به روى اهالى شهر باز نموده رفع اين بلوا بوده باشد ، و در چنين صورت عبارت و مطالب غلط سهو بوده باشد . خوانندهها بايد عفو فرمايند از ناجمعى حواس « 2 » و پريشانى ايّام خواهد بود : غرض نقشى است كز ما باز ماند * كه هستى را نمىبينم بقايى
--> ( 1 ) . در اصل : داد ستاد . ( 2 ) . در اصل : هواس .