پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )

49

جنگهاى ايران و روم ( فارسى )

جبال مذكور خيلى زياد است . در برخى نقاط عرض آن بسيار وسيع و در بعضى نقاط ديگر داراى قله‌هاى فوق العاده بلند و مرتفع مىباشد . در خارج از حدود « ايبرى » معبر تنگ و باريكى وجود دارد كه به مسافت پنجاه « استاد » امتداد مىيابد و انتهاى آن به محلى متصل مىگردد كه صخره‌هاى بلند آن را احاطه كرده و عبور از ميان آن محال است ، زيرا هيچ راه خروج ديگرى ندارد جز دروازهء سنگى كوچكى كه دست طبيعت آن را مانند بناهاى انسانى احداث كرده است و به همين جهت هم از قديم الايام به نام « دروازهء خزر » موسوم شده است . از اين به بعد دشت وسيع پر آب و علفى آغاز مىشود كه براى سوارى فوق العاده مناسب و داراى مراتع سبز و خرمى براى گله و چارپايان است . در اين نقطه است كه تقريبا كليهء طوايف « هون » اقامت دارند و اقامتگاه آنها تا ميان درياچهء « ميوتيك » « 1 » امتداد مىيابد . طوايف مزبور اگر بخواهند از دروازهء خزر داخل خاك ايران و روم بشوند همه جا راهشان هموار و صاف است و اسبهايشان تازه‌نفس خواهند ماند ، غير از همان مسافت پنجاه « استاد » كه در سرحد « ايبرى » واقع است و شرح آن در فوق گذشت . ليكن اگر خواسته باشند از راه ديگرى بروند به اشكالات بسيارى برمىخورند و ناگزير مىشوند اسبهاى خود را عوض كنند ، زيرا از معابر پرپيچ‌وخم و صعب العبور كوهستانى گذر خواهند كرد . اسكندر كبير چون به اهميت معبر مذكور پى برده بود ، دروازه‌هاى محكمى در آنجا احداث نمود و قلعهء بزرگى نيز براى نگهبانى آن ساخت . اين قلعه و دروازه‌ها در طول زمان به تصرف اشخاص گوناگونى درآمده و بالاخره به دست يكى از افراد قبيلهء « هون » افتاده بود موسوم به « آمبازوس » « 2 » كه با امپراطور روم « آناستاسيوس » دوستى و اتحاد داشت . هنگاميكه « آمبازوس » به سن پيرى رسيد و در شرف مردن بود ، پيكى به نزد « آناستاسيوس » فرستاد و پيشنهاد كرد كه در مقابل گرفتن مبلغى پول

--> ( 1 ) - Maeotic ( 2 ) - Ambazouce