پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )

19

جنگهاى ايران و روم ( فارسى )

را براساس صلح دائمى با دولت روم برقرار كرد و ضمنا نامه‌اى به مجلس سناى روم نوشت و ولايت و سرپرستى امپراطور جوان را رسما قبول نمود و به آنان اخطار كرد كه هر كس به دشمنى او قيام كند يا توطئه‌اى برپا نمايد گرفتار قهر و سركوبى شديد او خواهد شد . وقتى « تئودوسيوس » به حد رشد رسيد ، يزدگرد وفات يافت و جانشين وى بهرام پادشاه ايران با لشكرى جرار به خاك روم حمله برد ، ليكن بىآنكه خسارت و آسيبى وارد آورد و كارى از پيش ببرد مراجعت نمود . تفصيل اين داستان به قراريست كه در زير نگاشته مىشود : تئودوسيوس « آناتوليوس » « 1 » سردار شرق را يكه و تنها به سفارت نزد ايرانيها فرستاد وى چون به اردوى ايران رسيد از اسب خود فرود آمد و مسافتى را پياده طى كرد تا به حضور بهرام رسيد . چون بهرام او را ديد و پس از استفسار از اطرافيان خويش دانست كه وى سردار نامدار رومى است و به سفارت نزد وى آمده است ، از طرز سلوك و احترام‌گذارى فوق العادهء او چنان در شگفت شد كه فورا عنان اسب خويش را بگردانيد و همهء سپاهيان وى نيز به پيروى او از خاك روم بيرون رفتند . آنگاه بهرام چون به مرز كشور خود رسيد سفير روم را به احترام فراوان پذيرفت و صلح را به همان ترتيبى كه وى پيشنهاد كرده بود قبول كرد و فقط يك شرط بر آن علاوه نمود كه هيچيك از طرفين حق نداشته باشند در سرحدات مجاور خاك يكديگر قلاع و استحكامات جديد بنا نمايند . پس از انعقاد عهدنامهء مذكور هر دو پادشاه به فراغ خاطر مشغول ادارهء امور داخلى كشور خويش گرديدند . 3 [ رويارويى فيروز با هياطله ] چند سال بعد ، فيروز پادشاه ايران بر سر اختلافات سرحدى با هياطله يا هونهاى سفيد به جنگ پرداخت و با لشكرى جرار به مقابلهء آنها شتافت .

--> ( 1 ) - Anatolius