محمد مفيد مستوفى بافقى
565
جامع مفيدى ( فارسى )
كرده به راه طلبت جان فدا * مىشود اكنون بهضرورت جدا دورى من از تو ضرورى بود * ورنه كرا طاقت دورى بود و چون از فرمودهء مرشد تجاوز نمىتوانست كرد بنابر اشاره متوجه يزد شد و در قريهء اردكان كه مجمع علماء دانشور و موطن فضلاء فطانت اثر است رحل اقامت گسترده همت به ارشاد خلايق مصروف داشت و هم در آن زودى [ 37 ب ] طرح خانقاهى وسيع انداخته سفرهء احسان بر روى خاصوعام گسترانيد . اهالى آنجا بسى خوارق عادات از آن جناب مشاهده نموده حلقهء ارادتش به گوش جان كشيده غاشيهء متابعتش بر دوش روان افكندند . رفتهرفته صيت مقامات عليّهاش به مسامع قريب و بعيد رسيده خلايق از اطراف و اكناف باستلام عتبهء عليهء رفيعهاش شتافتند و از مواهب ذات قدسى سماتش فوايد دنيوى و عوايد اخروى مىاندوختند . چون سدهء سنيّهء آن عارف معارف يقينى مهبط رجال طوايف و معارف گرديد بمقتضاى جبلت بشريت كه در هر عصرى از اعصار كه يكى از مقربان بارگاه كبريا تشريف شريف هدايت پوشيده مردم را به متابعت شريعت كامله كه نسخهء جامعهء طب روحانى خاتم اطبا نفوس ناطقهء انسانيت دلالت مىنمايد و منحرف مزاجان نفوس ناقصهء بشرى را به جلاب مناصحت كه موجب صحت كامل نفس انسانى است امر مىفرمايد ، طايفهاى كه مرض جهل در مزاجشان مزمن گشته از معالجهء آن حكيم كامل الصناعه سربازده در مقام عناد و افساد درمىآيند و از عدم بصيرت آن طبيب حاذق را [ 38 الف ] به جهالت منسوب ميسازند . مصداق اين مقال آنكه چون در آن اوان آن سجادهنشين محراب زهادت و عبادت و تاجدار ايوان ولايت كشف و كرامت از فارسان ميدان ولايت قصب السبق ربود و گوشهء تاج تاركش بر تارك ذروهء سپهر برين سود ، مثنوى : آن به ولايت شده سلطان پناه * ساخته از ترك دو عالم كلاه