محمد مفيد مستوفى بافقى

561

جامع مفيدى ( فارسى )

هر كه بدين جا ره و رو يافته * فيض دل از درگه او يافته حضرت ولايت پناه كرامت رستگاه سلطان شيوخ ايام مظهر سر ملك علام ، نقطهء دايرهء كشف حقايق ، قطب قاطبة الاقطاب ، مونس الاولياء و الاحباب شيخ تقى الدين دادا محمدا نور الله مرقده مرشد صافى درون كز پرتو ارشاد او * خانقاه و بقعه و ملك و ملل معمور شد فيض انوارش منّور كرد عالم را تمام * ظلمت و شرك و نفاق از طبع دوران دور شد رتبهء قدر و منزلت آن شهباز اوج حقيقت و عرفان از آن والاتر است كه طاير انديشه به هواى ادراكش طيران تواند نمود و ساحت معرفت و ايقان آن سلطان قلمرو تجريد و شحنهء مدينهء ايمان از آن وسيع‌تر است كه جواد قلم در عرصهء بيانش جولان تواند كرد . خوارق عادات آن جرعه نوش [ 35 الف ] مصطبهء تحقيق مشاهدهء دور و نزديك گرديده وصيت كرامات و كمالاتش به مسامع قريب و بعيد رسيده ، مرقد فيض بخشش مطاف خلايق و محل انجاح مرادات ارباب حوايج ، شعر : به كوى مشك فروشان كسى كه كرد گذر * اگرچه خواجهء عطار بسته باشد در نسيم نافهء خوشبوى از وراى حجاب * به هر دمش برساند ز عطر خويش اثر مولد شريف آن حضرت از فروزان اصفهان است و در زمرهء مريدان سالك مسالك ايقان شيخ محمد اندايان كه از ارباب كشف و شهود بود انخراط داشتند و شغل شريفش « بارپازى » بود . و آنچه از آن ممّر اكتساب مىكرد به فقرا و درويشان بذل و عطا مىفرمود و خود به نخالهء شعير قناعت مىفرمود ، نظم :