محمد مفيد مستوفى بافقى

554

جامع مفيدى ( فارسى )

گردش چرخ كارساز آمد * آب رفته به جوى باز آمد و يكى در مقام مدح گسترى در آمده گفت خلاصهء دوحهء چمن رسالت را از حسد دشمنان و مكر حسودان چه باك ، به حمد اللّه كه سخنان دروغگويان و حيلهء بىخردان در جنب پاك‌دامنى و فضايل . آن جناب چون سها باتاب آفتاب تاب نياورد و به عيب بدگويان غبارى بر دامن طهارت او ننشست ، بيت : گر بدى گفت ترا دشمن دون باكى نيست * مس نه آنست كه او مرتبهء [ 29 ب ] زر شكند طعن خفّاش كجا رونق خورشيد برد * سنگ بد اصل كجا قيمت گوهر شكند القصه سيد ركن الدين در ساعت سعد كه ، مصراع : [ به ساعتى كه ] تفاخر كند بدان ايام در مدرسهء ركنيه مجلسى عالى آراسته حسب الفرمان پادشاه زمان بر مسند قضا نشست و ايلچى سلطان ابو سعيد خان دشمنان و معاندان و حاسدانى كه اين گرد فتنه انگيخته آن امر شنيع را به سيد نسبت داده بودند جدا جدا طلبيده در استشكاف خفيّات و استخراج غوامض آن حيله مبالغه به حدّ افراط رسانيد و به آن وعده كه اگر بيان واقع باز نمايند صحايف جرايم ايشان به آب عفو شسته گردد و در اين باب تأكيدات فراوان نمود آخر بعضى از ايشان اعتراف نمودند و ديگران نيز به ضرورت اقرار كرده صورت واقعه براستى در ميان آوردند . بنا بر آن آفتاب عصمت جناب سيادت - قباب از زير ابر شبهت بيرون آمد و غبار شك از پيش ديدهء يقين مرتفع شد ، مصراع : امتحان كرديم و حال هر كسى معلوم شد . آن سيد به موقع اهتمام شكرگزارى « 1 » و منت دارى گفت المنة للّه كه به ميامن

--> ( 1 ) - اصل : شكرگذارى .