محمد مفيد مستوفى بافقى
544
جامع مفيدى ( فارسى )
و در آن ايام حكومت خطهء ارم بنياد يزد در حوزهء تصرف اتابك يوسف شاه بود و بنا بر آنكه « مدرسهء محمود شاهى » از آثار اجداد او بود بر خاطرش گران آمد كه سيد در حوالى آن طرح اين قسم عمارتى انداخت . توسن كينه در زير زين انتقام كشيده در پى سيد ميتاخت . [ 22 ب ] ناگاه از نهانخانه چرخ شعبده باز شعبده بازى آغاز كرده امرى غريب واقع گرديد و بدان سبب حكم شقاوت شعار بر آن جناب دست يافت . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه در آن زمان ترسايى با جمعيتى از حيطهء ضبط بيرون از ديار كفر بدار العبادهء يزد آمده ساكن گرديد و در « محلهء فهادان » باغى مشجر و مكروم ساخته در اهرستان باغى مشهور به « باغ ترسا » و آسيايى احداث نمود و چون آوازهء تمول او در السنه و افواه افتاده بود طرّاران خانه بر انداز در شبى با كمند حيله به خانهء او داخل شدند و به خنجر بىرحمى سر او را از بدن جدا كردند و از جواهر و نقود آنچه دست يافتند بردند . اتابك يوسف شاه كه نهال كينهء سيد در فضاى سينه نشانيده به آب شقاوت و حسد پرورش ميداد و اين معنى بخاطر نمىآورد ، بيت : حسد هر جا كه آتش بر فروزد * هم از اول حسودان را بسوزد اين امر شنيع را به سيد نسبت داد و دامن طهارت آن حضرت را بلوث خيانت آلوده ساخت و بىآنكه گناه بر آن عزيز ثابت گردد او را ذليل كرده به زير شكنجه كشيد و قريب هزار تازيانه و چوب بر اعضاى او زد و بعد از فضيحت بسيار و عقوبت بىشمار [ 23 الف ] كه هيچ ديده را تاب مشاهده و هيچ گوش را قوت استماع آن نبود در « چاه قلعهء خورميز » با سلاسل و اغلال مقيد و محبوس ساخت و زبان زمانه اين ابيات به اين ترانه به گوش آن حاكم ظالم شعار مىرسانيد ، شعر : هر كه آيين ظلم پيش نهاد * بند بر دست و پاى خويش نهاد