محمد مفيد مستوفى بافقى
540
جامع مفيدى ( فارسى )
هر كه باشد مؤمن روشن دل نيكو نهاد * باشدش با اولياء اللّه صفاى اعتقاد مؤلف « تاريخ جديد يزد » بنقل صحيح آورده كه در زمان اتابكان يزد يكى از ملازمان والى در حالت مستى از منزل خود بيرون آمده بجستجوى شرابخانه پاى در وادى طلب نهاد و بهر كوچه و محله مىشتافت . اتفاقا گذارش « 1 » به منزل سيد افتاده بناى كار به اشتلم نهاده سيد را طلب نمود . چون آفتاب هدايت از گوشهء افق مشرق عبادت طلوع نمود آن مست بادهء غفلت چوبى حوالهء فرق مبارك سيد نمود . بقدرت كاملهء يزدانى دست آن شخص همچنان در بالا مانده خشك گرديد . جرعه - نوش بادهء بيهوشى [ 19 ب ] سر در قدم آن حضرت نهاده به زبان نياز عرض نمود ، مصراع : عهد كردم كه دگر بادهء گلگون نخورم آن جناب متبسم گشته نجات دارين او را از درگاه قاضى حاجات مسئلت نمود . در همان ساعت دست آن شخص به حالت اصلى معاودت نموده حلقهء اخلاص در گوش جان جاى داد و در سلك مريدان سيد انتظام يافته مدة العمر از جادهء متابعت و شاهراه اخلاص سر نتافت ، نظم : بيا و محض كرامت بببين و سرّ حمايت * چگونه دفع بلا كرد ازو بدست ولايت و چون سنهء ستمائه رخ نمود آن جناب را اشتياق ملازمت آباى عظام از خاطر عالى سر زده حفّار و غسّال را به منزل شريف طلب داشته امر فرمود كه در همان خانه كه معبد او بود حفر قبر نمودند و بيست درهم به جهت اجرت داده به غسل و تكفين امر كرد و چنانچه عادت اولياى كرامت قبا بست پاى به سمت قبله دراز كرده به گفتن كلمهء طيبهء شهادتين زبان گشاده مرغ روح شريفش به ساحت وسعت آباد دار جنان در طيران آمد و الحال [ 20 الف ] مرقد منوّر آن سيد كرامت نسب مطاف طوايف امم و معبد علماى بنى آدم است ، مثنوى :
--> ( 1 ) - اصل : گزارش