محمد مفيد مستوفى بافقى
534
جامع مفيدى ( فارسى )
عالى يافته صاحبحال شده بود . نوبتى دست در ميان خمير برده شاخ نرگسى بدرآورد و به نزد سيد حسين فرستاد . سيد از مشاهدهء آن رخسار همايونش مانند گل سرخ شكفت و دست مبارك به ميان آتش تنور برده گل سرخى برآورده نزد خميرگير فرستاد و پيغام فرمود كه ، بيت : سرخ گل و غنچه مثالم هنوز * منتظر باد شمالم هنوز شخص خميرگير از استماع اين پيغام دست از شغل خود كشيده در گوشهء زاويه به عبادت پروردگار اشتغال نمود ، تا آنگاه كه به عالم جاويد شتافت و بدين سبب به « پير خمير » اشتهار يافت . مدفن او حوالى « حمام شاه » به قرب « جلوخانه » واقعست . خميرگيران و ساير خدمهء خبّازان آنجناب را پير طريقتى خود مىدانند و به اخلاص تمام به زيارت مزارش مىروند . بدان اى عزيز كه در ميانهء خاصوعام اين ولايت چنان اشتهار يافته و به صحت رسيده كه در اوان زمان سلطنت پادشاه كشورگير شاه اسمعيل جهانگير به فرمان پادشاه اوزبك جمعى از طرف تركستان به ارادهء [ 15 ب ] تاخت و تاراج خطهء امنآباد يزد بدان ولايت آمدند و چون به مقام « زنگيان » كه بيرون شهر است رسيدند عجزه و بيچارگان از راه خوف و دهشت نه به اراده جنگوجدال از شهر بيرون آمدند و چون فوج بىباك اوزبك را ديدند سرها برهنه كرده نجات خود و ساير مسلمانان را از حضرت مجيب الدعوات مسئلت نمودند . سيد حسين كه در دكان خبازى به نان پختن مشغول بود بيرون آمد و جامه كه پوشيده بود بيرون كرده افشاند ، به قدرت بارى تعالى شرارهاى آتش از جامهء او شعلهور گشته بعضى از لشكر اوزبك كه پيش آمده بودند به آتش غضب حضرت قهارى سوختند و مابقى روى بهجانب فرار آورده تا تركستان در هيچ مكان توقف نكردند ، شعر : آتش سوزان نكند با سپند * آنچه كند آه دل مستمند